English – دری : I
2376 of 64884 words
i آب میخواهم · آرگیشتی یکم · آشفته ام ـ آشفته ای ـ آشفته است الخ · آشوراوبالیت یکم · آنموقع دستم خالی نبود · آنچه من میدائم
iaa ايندولاستيك اسيد · ايندوليلاستيك اسيد
iacchus یاکخوس
iacerated مجروح
iaea آژانس بينالمللي انرژي اتمي · آژانس بینالمللی انرژی اتمی
ian ایان تورپ · ایان مکیوون
iap خدمات دهنده اینرنتی
iapetus یاپتوس
ias خدمات دسترسی اطلاعات
iba ايندولبوتيريك اسيد · ايندوليلبوتيريك اسيد
ibadan ابادان
ibadi اباضی
ibaliidae ایبالیایده
iban آیبن
ibdv ويروس بيماري گومبورو · ویروس بیماری بورس عفونی
iberia پرتگال · پرتغال · پرتقال
iberian اسپانیایی اسپانیا · شبهجزیره ایبری · پرتغالی پرتغال · آندورا
iberica آپیس ملیفرا ایبریکا
ibex استاينباك · ايبكس · كاپرا ايبكس · كاپرا پيرانايكا · مرال · پازن
ibis اکراس سفید استرالیا · بوبولكوس ايبيس · لک لک گرمسیری · نيكتيكوراكس نيكتيكوراكس · حواصیلها
iblis ابلیس
ibm آیبیام
ibn ابن بطوطه · ابن تیمیه · ابن حزم · ابن خردادبه · ابن خفیف · ابن خلدون
ibr هرپسویروس گاوی
ibrahim ابراهیم احمد · ابراهیم متفرقه · ابراهیم
ibrd بانك بينالمللي بازسازی و توسعه
ibrik آبریز · آفتابه · ابریق
ibsen هنریک ایبسن
iburst یک فرآیند پهنای باند بی سیم
ibzan ابصان
icacinaceae ایکاسیناسه
icarus ایکاروس
icd طبقهبندی بینالمللی آماری بیماریها
ice آب یخ · از یخ پوشاندن · اسکی روی یخ · باکتریهای یخهستهساز · بستنی · بستنی قیفی
iceberg آیسبرگ · توده یخ شناور · يخكوه · کوه یخ · کوه یخ شناور · یخکوه
iceboat کشتی یخ شکن
icebox پسنديده · یخچال
icebreaker کشتی یخ شکن · یخ شکن
icecap قله یخی · کیسه یخ · یخ پهنه
iced آیس تی · تگری · کافه گلاسه
icehouse یخچال
iceland ادبیات ایسلندی · ایسلند · جمهوري ايسلند
icelandic آیسلندی · ايسلندى · ایسلندی · کرونای ایسلند
icelinus ایسلینوس
iceman اوتسی مرد یخی · یخی · تروریست مزدور
icerya ایسریا · ایسریا پورکازی
iceryae کریپتوکتوم آیسریائه
ices يخها · بستنی
icewm آیسدبلیوام
ichiro ایشیرو میزوکی
ichneumon نمس
ichneumonidae دلهزنبوران
ichor ترشح چرک · ریم
ichthyography شرح ماهی
ichthyolater ماهی پرست
ichthyolatry ماهی پرستی
ichthyolite ماهی متحجر
ichthyology آبزی شناسی · آبزیشناسی · ماهی شناسی · ماهیشناسی · مبحث ماهی
ichthyophagist ماهی خوار
ichthyophagy ماهی خواری
ichthyophonus ایکتیوفونوس · ایکتیوفونوس هوفری
ichthyophthirius ایکتیوفتیریوس
ichthyosis داءالحیه
ichtyologist ماهی شناس
icicle دنگاله · دنگداله · قطعه یخ · قله یخ · قندیل یخ
icineration ترمید
iciness خنکی
icky چسبنده · چسبناک
ico ايكو · سازمان بینالمللی قهوه
icon تمثال · تندیس · تصویر
iconium قونیه
iconoclasm بت شکنی
iconoclast بت شکن
iconography داستان قص
iconolater شمایل پرست · صورت پرست
iconolatry تصویر پرستی · شمایل پرستی · صورت پرستی
icosahedron بیست وجهی
icosanoic آراکیدیک اسید
ictalurus ایکتالوروس · ایکتالوروس پونکتاتوس
icteric یرقانی
icterus زردي · یرقان اسود · یرقان · زردی
ictus ضربان · سکته
icy لوس
id شناسايي · شناسنامه · شناسنامه امنیتی · شناسه دیجیتالی · شناسه محلی · نهاد
idaea واكسينيوم ويتيس ايدئا · واکسینیوم ویتیس ایدهآ
idaeus روبوس ایدئوس
idaeusalis پلاتینوتا ایدئوسالیس
idaho آزمایشگاه ملی آیداهو · آیداهو · دانشگاه آیداهو · دانشگاه ایالتی آیداهو
idahoensis تیفولا ایداهنسیس
idb بانک توسعه بین آمریکا
idea ایده · خیالی مانند برق بخاطرم گذشت · سمراد · فسخ عزیمت کردن · فکربکر · صرافت
ideal آرمان · آرمانی · ایدئال · ایدهآل · فربود · کمال مطلوب
idealism آرمانگرایی
idealist اهل معنی
ideality اندیشه گرایی · معنویت
ideals مجسمات
ideas استعماری
ideate در نظر داشتن · روبروشدن · مواجه شدن با · انگاشتن
ideational اندیشه ای · تعقلی · وهمی
idella ماهي علفخوار · کتنوفارنگودون ایدلا
identical قابل انطباق · همان · عینی
identifiable قابل شناسايی · اطلاعات قابل شناسایی شخص
identification سجل · شماره شناسايي فردي · شناسایی · شناسه عمومی · ورقۀ هویت · کارت شناسایی
identifier تعیین کننده دومین جهانی · تعیین کننده رده · شناساننده · شناساگر آزمايشي · شناسه منحصر به فرد · شناسه منحصر به فرد جهانی
identity سیمکارت · مجہول الہویه · همانی · هویت · برابری · شناسایی
ideogram مارک تجارتی
ideograph اشاره به ژاپنی · تبریک به ژاپنی · تمام شده به ژاپنی · توافق به ژاپنی · حراج به ژاپنی · خالی به ژاپنی
ideologue نظریه پرداز
ideology ایدئولوژی · طرزتفکر
ides ژوئیه · اکتبر
idiocy خبط دماغ · سبک مغزی · بیشعوری · سفاهت · حماقت
idiom زبان زد ـ زبانزد · طرز کلام · کنایه · لهجه · اصطلاح · مکالمه
idiomatic اصطلاحی · مصطلح · محاوره ای
idiomatical اصطلاحی
idiomatically باصطلاح · اصطلاحا
idioms مصطلحات
idiopathic صفت خاص · علاقه خاص
idiopathy صفت خاص · علاقه خاص
idioscopus ایدیوسکوپوس · ایدیوسکوپوس کلیپئالیس
idiosyncrasy تیغه شمشیر · خصوصیات اخلاقی · طبیعت ویژه · نقطه ضعف · ضعف
idiot سندا · غارنك · ابله · کالیو · کانا · دیر کار
idiotic سبک مغز · مزخرف · ناپسند · عبث · یاوه · مضحک
idiotically احمقانه
idle امرار وقت کردن · بوالفضول · بیکار گشتن · ترهة · ترهه · تنبل شدن
idleness کندذهنی · بیکاری · بطالت · مگس برانی
idler ولگرد
idling کندذهنی
idly بیطالت · یاوه گفتن · روده درازی کردن
ido ایدو
idol بت · بتخانه · بیلی آیدل · صنم · فغ · وثن
idolater صنم پرست · صورت پرست
idolatry بت پرستی · بتپرستی · بت پرست · صورت پرستی
idolisation پرستش
idolise بت ساختن · پرستش کردن · حرمت کردن
idolization پرستش
idolize بت ساختن · پرستش کردن · حرمت کردن
idolmaker بت تراش
idols بستان
idoltemple تبکده · سومنات · فغستان
idoxuridine ايدوكسوريدين · داروهای ضد ویروسی · عوامل ضد ویروسی · مهاركنندههاي ويروس · ويروسكشها
idrc مرکز بینالمللی پژوهش توسعه
idris ادریس بارزانی
iduna سیگنال ایدونا پارک
idyl شعر دشتی · شعر کوتاه
idyll شعر دشتی · شعر کوتاه
iea آژانس بینالمللی انرژی
if انگار · اگر · اگر هرآینه · اگر و فقط اگر · بدر میگویم دیوار توگوش کن · تشرین
ifad صندوق بينالمللي توسعه كشاورزي · صندوق بینالمللی توسعه کشاورزی
ifrit عفریت
iftikhar افتخار چودری
ig جایزه ایگنوبل
igbo ایگبویی
iglesias انریکه ایگلسیاس · خولیو ایگلسیاس
ignazio اینیاتسیو سیلونه
igneous خاکهای سنگ آذرین · سنگ آذرین · ناری
ignescent محترقه
ignite گیراندن
igniter فندک · قایق باری · کبریت · گیرانه
ignition چوب سفید
ignitor فندک · قایق باری · کبریت · گیرانه
ignobility سفلگی · فرومایگی
ignoble دنی پرور · دنیق · راضع · ناجنس · نانجیب · وضیع
ignominious افتضاح آور · بد نام · فضیح · مفتضح · رسوا کردن · رسوا
ignominiously بافتضاح
ignominy رسوایی · اهنامه · فضاحت · کار زشت · خفت · افتضاح
ignoramus هیچمدان
ignorance برناس · بی اطلاعی · بی خبری · بیخبری · بیدانشی · بیعلمی
ignorant بوجهل · بی بصیرت · بی فرهنك · بیعلم · بیوقوف · تیره دل
ignorantly جاهلانه
ignore برسمیت نشناختن · بروی خود نیاوردن · بروی کسی نیاوردن · خودرا بکوچۀ علی چپ زدن · دیدمرا نا دیده گرفتن · مرتبسازی با نادیده گرفتن نمادها
ignored فراموش
ignoring مرتبسازی با نادیده گرفتن نمادها
igor ایگور استراوینسکی
iguana ایگوانا
iguanas ایگواناها
iguanidae آنوليس · آگاما · آگاميده · ايكوآنيده · سوريا · لاسرتيده
igushik ایگوشیک
ii آمنهوتپ دوم · ارد دوم · اردشیر دوم · الیزابت دوم · بایزید دوم · بختالنصر
iii آمنمهات سوم · آمنهوتپ سوم · آنتیوخوس سوم · اردشیر سوم · استان حائل · بلاش سوم
ijevan ایجوان
ijo ایجویی
ikey ازخودراضی
ikon تمثال · عکس
ilam ایلام
ilama آنونا دیورسیفولیا · ايلاما
ilan ایلان رامون · ایلان پاپه
ilarviruses ایلارویروسها
ilca مرکز بینالمللی دام آفریقا
ile ایلدوفرانس
ileal لاوسونیا اینتراسلولاریس
ileitis ورم وقاق · آنتریت · اسهال خوني · التهاب ايلئوم · التهاب روده
ileum درازروده · دقاق · ايلئوم · دوازدهه · راستروده · روده كور
ileur قولنج سربی
ileus ایلاووس · ایلاووس ـ ایلائوس · قولنج ایلاووس · درازروده · انسداد روده
ilex ايلكس پاراگوانسيس · ایلکس · ایلکس اکوییفولیوم · ایلکس پاراگوآریانسیس · ایلکس کرناتا · بلوط سبز
ilham الهام علی اف
ilia ایلیا چاوچاوادزه
iliac ایلاووس · قولنج ایلاووس
iliad ایلیاد
iliescu آیون ایلیچسکو
ilisha کلوپئا ایلیشا
ilium استخوان تهيگاه · استخوان شرمگاهي · استخوان نشيمنگاه · استخوان لگن
ilk همچنان · نظیر
ilkhanate ایلخانیان
ilkhichi ایلخچی
ill بد خویی · بدطبعی · بدنامی · بدنهاد · بیمار شدن · حال ندار
illation است باطی
illative مجارستانى · مجاری
illdisposed بدنیت
illegal اعمال غیر قانونی · غیر جائز · غیر شرعی · غیر قانونی · غیر مشروع · نامشروع
illegalise ممنوع ساختن
illegality غیر قانونی بودن
illegalize ممنوع ساختن
illegible لایقرء
illegitimate تخم حیض · حرام زاده · مادر بخطا · ولد حیض · جامغول · غریب زاده
illex آیلکس · آیلکس آرژانتینوس
illgner بودو ایلگنر
illhumour بد خلقی
illiberal تنك نظر · نظرتنك
illiberality تنك نظری · نظرتنگی
illicit حرام زاده · قاچاق
illicium ایلیسیوم · ایلیسیوم آنیزاتوم · ایلیسیوم وروم
illinoensis كاريا ايليننسيس · کاریا پکان
illinoia ایلینوییا · ایلینوییا ایریودندری · ایلینوییا پپری
illinois ایلینوی · ایلینوییس · دانشگاه ایلینوی در شیکاگو
illit بیتار ایلیت
illiteate یسواد
illiteracy بيسوادي · بیسوادی · باسوادی
illiterate امی · یسوادی · عامی
illites آلوفان · ايليتها · ايموگوليت · مواد معدنی رسی · هالوییزيت · پاليگورسكيت
illitic خاکهای ایلیتی
illmannered کج ادا
illnatured بدنهاد
illness تمارض · تمارض کردن · حال نداری · در اثر ناخوشی مردن · دنف · سقام
illocal بی مکان · لامکان
illogic خلاف منطق
illogical غیر منطقی · مختل شده · گسیخته · تارو مار · متفرق
illogicality خلاف منطق
illogicalness خلاف منطق
illstarred ستاره سوخته
illtempered دژخیم
illtreating کج رفتار · کج رو
illtreatment کجر فتاری · کجروی
illumi تنویر
illuminate چراغانی کردن · تذهب کردن · منور کردن · تابا نیدن · تاباندن · منقش کردن
illuminated متجای · منقش · منور
illuminati اشراقیون
illuminating عالم افروز · شب افروز · نوربخش · منور
illumination روشنكردن · فروز · لدنی · تذهیب · روشنایی · مینیاتور
illuminator گریگور روشنگر
illumine منور کردن
illusion اشتباه بصری · توهم بزرگ · خواب و خمال · سنبات · توری · فانتزی
illusionist خیالی
illusive پا درهوا · سنبات · گولزن · وهمی
illustrate مزین شدن · مصور کردن · نشان دادن
illustrated عکسی · مجلی ـ مجلا · مرد مصور · عکس دار · مصور · مبین
illustration شرح حال · وهله · تصوير · مورد · رونوشت · عکس
illustrative اثبات کننده · اثبات كننده · مبین
illustrator تصویرگر
illustrious ماثر · اجله · علم کردن · نام آور · نام گستر · مشہور
illustriousness نام آوری · اعتزاز
illyria ایلیریا
illyrians ایلیریا
ilo سازمان بينالمللي كار · سازمان بینالمللی کار
ilocano زبان ایلوکانو
iloko ایلوکویی
ilus ایلوس
ilyenkov اوالد ایلینکوف
ilyich پیوتر ایلیچ چایکوفسکی
imac آیمک
imad عماد مغنیه
imadaddin عمادالدین نسیمی
image اث · تحلیل تصویر · تصویر · تصویر دیجیتالی · تصویر موزاییکی · تصویر ویندوز
imagej ایمج جی
imagery تشبیه ادبی · تصورات · تصویرسازی · صنایع بدیعی · بينايي رايانهاي · تصويربرداري با رزونانس مغناطيسي
images بينايي رايانهاي · تصويربرداري با رزونانس مغناطيسي · تصویربردارى چندطيفي · تصویرسازی
imaginable قابل تصور
imaginary انگاشتی · تصوری · جابلقا · خیالی · غیر واقعی · مرض خیالی
imaginati خیام خیال
imagination باریك خیال · باریك ریس · تخیل · فوق التصور · تشبیه ادبی · تصورات
imaginations موهومات
imaginative اختراع کننده · اختراعی · بندور · تخیله · تخیلی · واهم
imagine انگار کردن · انگاشتن · تخیل کردن · تصور کن · خیال بستن · فرض کردن
imagined مخیل · بتصور در آمدن · متصور
imagines واهم
imaging تصویر سازی · دستگاه چاپگر و تصویر سازی · وسیله تصویر سازی · پرتونگاری مقطعی · تشبیه ادبی · تصورات
imagining مخیله
imam امام · امامزاده صالح · امامی · بندر امام خمینی · جلالالدین سیوطی · حسینی
imander مواخذ
imap پروتکل دسترسی به پیغام اینترنتی
imaptient کم حوصله
imattentive بی مواظبت
imaum امام
imazalil ایمازالیل
imazapyr ایمازاپیر
imbalance عدم تعادل · عدم توازن · عدم تقارن · اختلال مشاعر · بی ثباتی
imbecile سبک مغز · دیر کار · ابله · خرف
imbecilic سبک مغز
imbecility غباوت · حماقت
imbed جاسازی کردن · جای دادن · شرط بستن
imbibing خوی چین · نشف · نوشيدنی · مشروب · نوشابه
imbibition جذب · نوشيدنی · مشروب · نوشابه
imbricata انتولازیا امبریکاتا · علف بونگوما · آروكاريا امبريكاتا · آروکاریا آروکانا · كاج شيلي · گياه معماي ميمون
imbrication دارای اشتراک
imbrium دریای رگبارها
imbroglio مسئله غامض
imbruglia ناتالی ایمبرولیا
imbue از هم گذشتن · پخش شدن · نفوذ کردن · نشت کردن
imf صندوق بینالمللی پول
imidacloprid ایمیداکلوپرید
imidazoles ایمیدازولها
imishli ایمیشلی
imitate اقتدا کردن · سہل و ممتنع · تقلید کردن · اخذ کردن · ادا در آوردن
imitated تقلیدی · مقتدا · مجازی
imitating نوا خوان · تمثل · کتانی · تالی · متاسی · تماثل
imitation تشبه · خامه بدلی · نواخوانی · اقتداء · الماس مصنوعی · جايگزينهاي خامه
imitative صنایع تقلیدی · نامآوا · بدلی · جعلی
imitator مقلد · نوا خوان · متاسی
immaculata اسکوتیژرلا ایماکولاتا
immaculate بیغش · بی آلایش · معصوم
immanent ماندگار
immanuel امانوئل کانت
immaterial جزئی · وابسته به علم ماورای طبيعی · روحانی
immatureness نابالغی
immaturity نابالغی
immea بیقیاس
immeasurable بی بها · بی قیاس · غیر قابل محاسبه · پیمایش ناپذیر · بی اندازه · فوق العاده
immeasurably بی اندازه
immediacy بی درنگی · حضور ذهن · فوریت
immediate بلادرنگ · بلافصل · بیدرنك · صلبی · عاجل · پرحساسیتی فوری
immediately بلاتوقف · بلافاصله · بمجرد · بمحض · فی الحال · همان درنك
immediateness بی درنگی · حضور ذهن · فوریت
immemorial از عہد دقیانوس · ازعہد دقیانوس
immense بیقیاس · بیکران
immensity کثرت
immensurable بی قیاس · پیمایش ناپذیر · بی اندازه
immerse غوطه دادن · فرو بردن · خروشان کردن · درشت نوشتن
immersed استغراق
immersion باغوش · غطس · ارتماس · دخول · غسل · حق دخول
immethodical بی اصول · بیرویه · بداسلوب · بی ترتیب
immigrant کوچ نشین · مهاجر
immigrate مهاجرت کردن
immigration مهاجرت
imminence قرابت
imminency قرابت
imminent قریب الوقوع · مشرف · روى دهنده · زودآينده · قريب الوقوع · حتمی
imminentness قرابت
immingle ممزوج کردن
immission آلودگي كشاورزي · آلودگي محيط زيست · آلودگی
immit وارد كردن
immitis دیروفیلاریا ایمیتیس
immix ادغام کردن
immobilisation عدم تحرک
immobility بی حرکتی · عدم تحرک
immobilization بیتحرکسازی · پيوند عرضي · عدم تحرک
immobilized آنزیمهای تثبیتشده · زیستکاتالیزگر تثبیتشده · میکروارگانیسمهای تثبیتشده
immobilizing سوكسامتونيوم · شلكنندههاي ماهیچه · عوامل بيحركتساز · مشتقات كورار · شلکنندههای عضله · عدم تحرک
immoderate بی اعتدال
immoderately بی اندازه
immoderation زیاده روی
immodest بی حجاب · بی عصمت · مستہجن · منافی عفت · پرده دار
immodesty بیشرمی · پرده دری
immolate قربان کردن
immolation قربان · قربانی
immoral بد اخلاق · بد سیرت · بدمعاش · فاسد الاخلاق · بداخلاق · هرزه
immoralities فحشیات
immorality بد اخلاقی
immortal بی مرك · جاوید · جاویدان · فنانا پذیر · لایموت · نمیر
immortality فنانا پذیری · ابدیت
immortals گارد جاویدان
immortelle لام ایموغتله · گل دگمه
immovable غیر متحرك · غیر منقول · مال غیر منقول · ثابت · مستقل
immune بیماریهای کمپلکس ایمنی · سرم ایمنی · مصون · نقص ایمنی · پاسخ ایمنی · کمبود ايمنيشناختي
immunity ايمنسازي غير فعال · ايمني آغوزی · ايمني اتخاذی · ايمني اختصاصي · ايمني جفتي · ايمني جفتگذر
immunization ايمنسازي فعال · ايمنسازي متقاطع · ایمنسازی · ایمنسازی هترولوگوس · ایمنیانگیختگی اختصاصی پادگن · تحريك ايمني اختصاصي
immunize تلقيح كردن
immunoassay آزمونهاي ايمنيشناختي · ايمنيسنجي · ايمنيسنجی افزايش تاخيري · ايمنيسنجیهاي لايه نازك · تکنیکهای ایمنیشناختی · فنون سرمشناختي
immunoassays ایمنیسنجیهای شیمینورتابی · آزمونهاي ايمنيشناختي · ايمنيسنجي · ايمنيسنجی افزايش تاخيري · ايمنيسنجیهاي لايه نازك · تکنیکهای ایمنیشناختی
immunoblot تجزيه و تحلیل لكه وسترن · تجزيه وتحليل لكه ايمني · لكهبرداري وسترن · ایمونوبلوتینک
immunoblotting ایمونوبلوتینک · تجزيه و تحلیل لكه وسترن · تجزيه وتحليل لكه ايمني · لكهبرداري وسترن
immunochemical آزمونهاي ايمنيشناختي · ايمنيسنجي · ايمنيسنجی افزايش تاخيري · ايمنيسنجیهاي لايه نازك · تکنیکهای ایمنیشناختی · فنون سرمشناختي
immunocompetence تحمل ايمني · تشكيل پادتن · خونكافت ايمني · رقابت ايمني · كارپروردگي ايمني · واكنشهاي ايمني
immunocytochemistry ايمونوسيتوشيمي · سرمشناسي · ایمنیشناسی · ایمونولوژی
immunodeficiency ویروس نقص ایمنی گاوی · ویروس کمبود ایمنی انسانی · ویروس کمبود ایمنی گاوی · کمبود ایمنی · ایدز · نشانگان کمبود ایمنی اکتسابی
immunodepression تحمل ايمني اتخاذی · تحمل ايمني مصنوعي · حساسيتزدايي ايمني · حساسيتزدايي ايمنيشناختي · سركوب ايمني اختصاصي · سركوب ايمني غيراختصاصي
immunodiagnosis تشخيص سرمشناختي · تشخيص سرمي · تشخیص ایمنی
immunodiffusion آزمونهای انتشار ایمنی · آزمونهاي انتشار ژل · آزمونهاي ايمونوديفيوژن · آزمونهاي رسوب ژل
immunoelectrophoresis الکتروفوز ایمنی · الكتروفورز مصونيتزدا
immunoenzyme ازمون بهمچسبي سرم · ايمنيسنجي آنزيمي · فنون ايمنيسنجی به واسطه آنزيم · فنون ايمونوپراكسيداز
immunofluorescence ایمونوفلوئورسانس · فلوئورايمنيسنجی · فن پادتن فلوئورسانت · فن پادتن فلوئورسانت غير مستقيم
immunofluorescent ريزبينى الكتروني · ريزبيني ايمونوفلوئورسانت · ریزبینی
immunogenetics ایمونوژنتیک · ژنتیک ایمنی
immunoglobulins ایمونوگلوبولینها · گاماگلوبينها · گلوبولينهاي ايمني
immunologic تحمل ايمني اتخاذی · تحمل ايمني مصنوعي · حساسيتزدايي ايمني · حساسيتزدايي ايمنيشناختي · سركوب ايمني اختصاصي · سركوب ايمني غيراختصاصي
immunological ايمنيآسيبشناسي · بیماریهای ایمنیشناختی · فاکتورهای ایمنیشناختی · فنون ایمنیشناختی · نقص ایمنی · کمبود ايمنيشناختي
immunology ایمنیشناسی · ایمونولوژی · ايمونوسيتوشيمي · سرمشناسي
immunomodulation تعديل ايمني مصنوعي · پروفيلاكسي ايمني · ایمنیدرمانی
immunomodulators تعدیلكنندههاي محرك ايمني · محرکهای ایمنی · تعديلكنندههاي سركوبگر ايمني · داروهای بازدارنده سيستم ايمني · سرکوبگرهای ایمنی
immunopathology ايمنيآسيبشناسي · بیماریهای ایمنیشناختی
immunoperoxidase ازمون بهمچسبي سرم · ايمنيسنجي آنزيمي · فنون ايمنيسنجی به واسطه آنزيم · فنون ايمونوپراكسيداز
immunopotentiation تحریک ایمنی · تقويت ايمني · تقويت ايمني غيراختصاصي · ایمنیانگیختگی · تحریک ایمنی غیر اختصاصی · ايمنسازي فعال
immunoprecipitation آزمونهاي تجمع ذرات · آزمونهاي رسوب · آزمونهاي پرسيپيتين
immunoprophylaxis تعديل ايمني مصنوعي · پروفيلاكسي ايمني · ایمنیدرمانی
immunoradiometric آزمون راديوآلرگوزوربنت · آزمون راديوايمونوزوربنت · سنجش راديوايمونومتري · ایمنیسنجی پرتوی
immunosorbent اليزاي رقابتي · اليزاي غير مستقيم · اليزاي مستقيم · الیزا · سنجش ايمني جذب مرتبط با آنزيم
immunostimulants تعدیلكنندههاي محرك ايمني · محرکهای ایمنی
immunostimulation ایمنیانگیختگی · تحریک ایمنی غیر اختصاصی · ايمنسازي فعال · ايمنسازي متقاطع · ایمنسازی هترولوگوس · ایمنیانگیختگی اختصاصی پادگن
immunosuppressants تعديلكنندههاي سركوبگر ايمني · داروهای بازدارنده سيستم ايمني · سرکوبگرهای ایمنی
immunosuppression سرکوب ایمنی · تحمل ايمني اتخاذی · تحمل ايمني مصنوعي · حساسيتزدايي ايمني · حساسيتزدايي ايمنيشناختي · سركوب ايمني اختصاصي
immunosuppressive تعديلكنندههاي سركوبگر ايمني · داروهای بازدارنده سيستم ايمني · سرکوبگرهای ایمنی
immunotaxonomy ايمنيآرايهشناسي · تاکزونومی · تاکسونومی · سازگانبندی · آرایهشناسی
immunotherapy ایمن درمانی · ایمنیدرمانی · تعديل ايمني مصنوعي · پروفيلاكسي ايمني
immunotolerance تحمل ايمني اتخاذی · تحمل ايمني مصنوعي · حساسيتزدايي ايمني · حساسيتزدايي ايمنيشناختي · سركوب ايمني اختصاصي · سركوب ايمني غيراختصاصي
immure در زندان نهادن
immurement اسارت
immutability تغییر ناپذیری
immutable بی تغییر · تغییر ناپذیر · قیوم
immutableness تغییر ناپذیری
imod ایمد
imogolite آلوفان · ايليتها · ايموگوليت · مواد معدنی رسی · هالوییزيت · پاليگورسكيت
imp وصله · بوزینه · شرور · میمون
impact اثر زیستمحیطی · ارزيابي نشانزد · ارزیابی اثر · ارزیابی اثر زیستمحیطی · ارزیابی اثر پسمداخلهای · ارزیابی اثر پیشمداخلهای
impacted تحت فشار · کارگذاشته شده
impair زیان رساندن · خراب کردن
impairment از کارافتادگی · یبوست · احاله به محال · تعلیق به محال · زوال · عدم قابلیت
impala اوريكس · بزهای کوهی
impale سوراخ کردن
impalement چهار میل کردن
impanel قاب گذاردن
imparity طاقی
impart رساندن · ابلاغ کردن · بهره مند ساختن
impartial بيطرف · بیطرف · حق گویی · حقگو · راست بین · عادل
impartiality بیطرفی · راست بینی · حق گویی · یك چشمی · راست بازی · حقانیت
impartially بیطرفانه · بیغر ضانه
imparting توحیش
impassable غیر قابل عبور · پل صراط
impasse گیر · پات
impassioned علاقه مند
impassive تأثر ناپذیر · پوست کلفت · بی حالت · نارسا
impassiveness پوست کلفتی · بی حسی
impassivity بی حسی
impatience بی تابی · بی حوصلگی · بی صبری · بی طاقتی · بیطاقتی · ناشکیبایی
impatiens امپاتیانس · امپاتیانس والریانا · جنس گل حنا · گل حنا
impatient بی تاب · بی حوصله · بی شکیب · بی صبر · بیتاب · بیطاقت
impatientaceae ايمپاتيانتاسه · بالسامیناسه · تیره گل بیصبر · تیره گلحنا · گلحناییان
impatiently گوش بدر · گوش بزنڭ · گوش بزنگ بودن
impatines کل حنا
impeach عیب گرفتن از · تهمت زدن · متهم کردن · مقصر قلمداد کردن
impeachment اعلام جرم · روند استیضاح در ایالات متحده آمریکا · اتهام
impeccability معصومیت
impeccable معصوم · بیگناه
impedance امپدانس الکتریکی · مقاومت ظاهری · قابلیت مقاومت · مقاومت ویژه
impede عایق شدن · ممانعت کردن
impediment خار راه · کند زبانی · گره زبان · توشه سفر · خرسنك · طلاقت
impedimenta توشه سفر · موانع قانونی
impel مجبور ساختن · وادار کردن · به جلو راندن · واداشتن
impelled مرمی
impeller وادار کننده · سایق · سائق
impelling سایق · سوق · سائق
impend مشرف بودن
impendence قرابت
impendency قرابت
impendent حتمی · قریب الوقوع · مشرف
impendiment لکنت
impending قریبالوقوع · قریب الوقوع · مشرف · حتمی
impenetrability نفوذ ناپذیری
impenetrable حلول نا پذیر · غيرقابل رسوخ · غیر قابل نفوذ
impenetrableness نفوذ ناپذیری
impenetrably غيرقابل رسوخ
impenitence عدم توبه
impenitency عدم توبه
imper تاختن · گستردن
imperata امپراتا · امپراتا آرونديناسئا · امپراتا سیلندریکا
imperative امری · جملۀ امری · وجه امری · ضروری · حتمی
imperativeness اصرار
imperator امپراطور
imperfect رقابت ناعادلانه · رقابت ناقص · غیر مکمل · غیر کامل · ناتمام · ناقص
imperfecti بلاستوميستها · دوترومیکوتینا · سلوميستها · قارچهاي ناقص · هيفالز · هيفوميستها
imperfections نواقص
imperfectly بطور ناقص
imperforate بی سوراخ
imperial آرامی هخامنشی · اشک مریم · امپراتوری · امپراتوری زمین · امپریال · بانك شاهنشاهی
imperialism امپریالیسم · امپریالیسم زبانی · استعمارگری
imperialist امپرياليست · امپریالیست
imperials الوانلالهها · جنس لاله سرنگون · جنس لاله واژگون · فریتیلاریا · متعفنلالهها · واژگونلالهها
imperil در مخاطره انداختن · به مخاطره انداختن · درخطر انداختن · درخطر بودن · به خطر انداختن
imperious اماره
imperiously آمرانه · حاکمانه
imperishability بقاء
imperishable لازوال · زوال ناپذیر · بیزوال
imperium حق حاکمیت مطلقه · قدرت مطلقه · پادشاهی
impermanent موقتی
impermeability نفوذ ناپذیری
impermeable دافع رطوبت · رطو بت ناپذیر · غیر قابل نفوذ
impermeableness نفوذ ناپذیری
impermissibility عدم جواز · غیر مجازی
impersonal غیر شخصی
impersonate تقلید کردن از
impersonation ایفای نقش · جعل هویت · کاریکاتور
impersonator مقلد
impertinence بی قرار · بی قراری · جسارت · موذی گری · گستاخی · قشر
impertinent بوالفضول · بی مناسبت · خوشمزه · نامربوط · فضولی
impervious پاد آب · رطو بت ناپذیر · غیر قابل نفوذ
imperviousness نفوذ ناپذیری
impetigo زرد زخم · زردزخم
impetuosity تهور
impetuous تہور آمیز · تہور بخرج دادن · بی پروا · حشری · متہور · کرار
impetuously متہورانه
impetuousness تهور
impetus انگيختار · برانگیزنده · نیروی برانگیزنده · نیروی جنبش
impid صافی
impiety بی تقوایی · بیدینی · بی دیانتی · کافری · شرارت
impinge تجاوز کردن
impious بدآلین · بدکیش · بیدین · خدا نشناس · ناخدا ترس · ناپرهیز گار
impiously کافرانه
impiousness بی تقوایی
impish خیلی حساس
implacable آشتی ناپذیر · رام نشدنی
implacental بی جفت
implant کاشت · جاسازی کردن · جای دادن
implantation درونكاشت تخمك · درونكاشت طبيعي جنين · كاشت · تراکاشت · لانهگزینی
implausibility غیر قابل قبولی · ناپسندی
implausible عذر غر موجه · غیر موجه · نامسموع · ناموجه · باورنكردنی
implausibleness غیر قابل قبولی · ناپسندی
implement بواشه · دست ابزار · آپارات · دست افزار · ساز · ستنج
implementation پیادهسازی · انجام
implements آلات · ابزارآلات پيوند · ابزارهای قلمهزنی · ابزارهای هرس · ادوات · ابزارآلات هرس
implicate مشمول کردن
implicated دست درکار · ذو مدخل · ذیمدخل
implication ضمنأ · پیامد · اهمیت · معنی
implications جنبههاي اقتصادي · درگيريهاي اقتصادي · شرايط اقتصادي · پيامدهاي اقتصادي · موقعیت اقتصادی
implicit اشاره شده · التزامی · بلا اعتراض · ضمنی · غیرقابل اعتراض · غیرقابل منازعه
implicitly ضمنأ
implied رضایت فہوا · مضمر · رضایت ضمنی · ضمنی
implies سکوت علامت رضا ست
implike خیلی حساس
imploration استرحام · استغاثه · ابتهال
implore استرحام کردن · استغاثه کردن · تظلم بر آوردن · تظلم کردن · جزیدن · خدا خدا کردن
implored ملتمس
implosion انفجار از داخل · درونپاشی · رمبش
imply مقصود داشتن · متهم کردن · مقصر قلمداد کردن
impolite بی تربیت · تارك ادب · بی ادب · بی نزاکت
impolitely بی ادبی کردن · بی ادبانه
impoliteness اسائه ادب · بی ادبی · بی تربیتی · ترك ادب · سوء ادب
impolitic بیرویه
imponderable بی تعقل
import جایگزینی واردات · سهمیههای وارداتی · وارد کردن · وارد کردن تصویر · وضع مالیات بر واردات · کنترلهای واردات
importance اهميت اقتصادي · اهمیت · ارزش اقتصادی · اهمیت دادن · هنك
important عضال · مهم · مہم · مہمه · عظیمه · قمقام
importation واردات · ورود
imported سولنوپسیس انویکتا · نژادهای بیگانه · نژادهای واردشده
importer وارد کننده
importing واردات
imports واردات
importuately الحاح
importunate ساجت کردن · سماجت · سماجت آمیز · سمج · مصدع · هادوری
importunately بابرام · الحاج کردن
importune الحاج کردن · مصرانه خواستن · ابرام کردن · مستاصل کردن · عاجز کردن
importuning الحاح
importunity الحاف · الحاح · ابرام · اصرار
impose فرم بستن · تحمیل · تحمیل کردن · از پیش بردن · ضربت زدن · مجبورکردن
imposed قالبی
imposer مکلف
imposing با ابهت · تحمیل کننده · رانگا · باهیبت · سطوت · متمایز
imposition باج · تحمیل · وضع · توقیع · مالیات
impossibilities ممتنعات
impossibility امکان ناپذیری · عدم امکان · فرض محال کردن · ترفند · تعذر · استحاله
impossibilness محالات
impossible امکان ناپذیر · غیر مقدور · غیر ممکن · غیرممکن · متعذر · ممتنع
impossibleness امکان ناپذیری · عدم امکان
impost باج · گمرك · عادت
imposter شیاد
imposthume دمل
impostor دامساز · دستان زن · مزورانه · خداع · غشاش · دلق پوش
imposture افسونگری · فریب سازی · عیاری · فریه · تزویز · تلبیس
impotence سستی کمر · ضعف جنسی · ناتوانی جنسی · ناتوانی · نارسايي آميزش جنسي · نارسايي جفتگيري
impotency عنانت · سستی کمر · ضعف جنسی · ناتوانی
impotent سست رك · سست کمر · عنین · کافور خوار · کافور خوردن · کمر فلانی سست است
impound ضبط کردن
impoverish بخاك سیه نشاندن · بى نيرو کردن · خانه خراب کردن · فقیر کردن · گدا کردن · بیقوت کردن
impoverished خرمن سوخته · بی پا
impoverishment تهیدستی · خانه خراب کن · خانه خرابی · فلاکت
impracticable غیرعملی · ناشدنی · صعب العبور · غیر قابل عبور · نامیسر
impractical محال اندیش · نظری
imprecate لعنت کردن · فحش دادن · نفرین کردن
imprecation بد دعا · تضرع · دعای بد · لعنت · بد نفس · لعن
imprecatory لعنت آمیز · بد نفس
impregnable حصن حصین · رسوخ ناپذیر · حصین · دشوار گیر
impregnate اسقاء کردن · حامله کردن · القاح کردن · جوهر قطران زدن
impregnation اسقاء · القاح · لقاح · اشباع
impres اثرکردن
impresario تبلیغات چی
impress اثرگذاری · طبع · جایگر کردن · سخره · مصادره · منقوش کردن
impressed متاثر
impressibility تأثر
impressible تأثر پذیر
impression تاثیر کردن · دریافتی از طلوع آفتاب · انطباع · تأثیر · تمغا · ناصیه حال
impressionism دریافتگری
impressions آثار
impressive مؤثر
impressively گرم نفس
impressiveness عظمت
impressment اثرگذاری · طبع · سخره · مصادره · حرارت
imprest مساعده
imprimatur اجازه چاپ
imprint منقوش کردن · مهر زدن
imprison بزندان افکندن · در زندان کردن · دستاق کردن · در زندان نهادن · حبس کردن
imprisoned قید کرده · زندانی · سجین · محبوس · محدود شده
imprisonment حبس ابد · حبس با اعمال شاقه · دستاق · احتباس · محبوسیت · حبس
impro مقترح
improbability عدم احتمال · استبعاد
improbable استبعاد · غیر محتمل · مستبعد · غیر قابل باور
impromptu زودانداز
improper بی مورد · خلاف عرف · غیر متعارفی · ناشایسته · کسی غیر متعارفی · بیجا
improperly غلط کار
impropriety ناشایستگی
improve اصلاح کردن · بهبود یافتن · ترقی خواه · بالا گرفتن · بهبود دادن · ترقی کردن
improved سرویس تلفن موبایل پیشرفته · چوب اصلاحشده · به شده · بهتری · چوب فشرده
improvement اصلاح خاک · اصلاح زمین · اصلاح زیستگاه · اصلاح نژاد همگرا · اصلاح چراگاه · بازسازي چراگاه
improvements ترقیات
improver افزايش
improvers افزودنیهای نانوایی · بهسازهاي آرد
improvidence بی احیاطی · کوتاه اندیشی · کوتاه بینی · کوته بینی · بی ملاحظگی
improvident بی احتیاطی کردن · بی تدبیر · عاقبت نیندیش · کوتاه اندیش · کوتاه بین · کوته بین
improvidently ازروی بی احتیاطی
improving روزافزون · در حال پيشرفت
improvisater مرتجل
improvisation بالبداهه · بدیهه · بدیهه گویی · اقتراح · بداهت · بداهه
improvisator بدیهه گو
improvised شعر بالبداهه · مقتضب
improviser مرتجل
imprudence بی بصری · بی تدبیری · بی احیاطی · بیخردی · نابخردی · بی مبالاتی
imprudent بی بصر · دست ازیا خطا کردن · بی احتیاطی کردن · بی تدبیر · بیخرد · سفاهت آمیز
imprudently غافلانه
impudence بی آزرمی · خیره رویی · خیره چشمی · درید گی · شوخ چشمی · چشم بی آب
impudent بلایه کار · بی آزرم · خیره رو · خیره روی · سفید چشم · شوخ چشم
impudently گستاخانه · گستاخی کردن
impugn تکذیب کردن
impugnable قابل تکذیب
impuissance کم زوری
impulse ارتعاشات · تکانه · قوه آنی · تمایل فکری · مقدار حرکت · نیروی جنبش
impulsion نیروی جنبش · ضربان
impulsive دهن بین · بى پروا · تندخو · دمدمی مزاج
impunity بخشودگی · معافیت از مجازات · مباحت · مباحیت
impure بالوس · تیزاب نقره · خون او فاسد شده است · ناپاز · ناپاك شدن · پلشت
impurities افت
impurity بی نمازی · جنابت · نا پاکی · ناخالصي · ناصافی · مواد خارجی
imputable سزاوار سرزنش · نسبت دادنى
imputation اسناد
impute نسبت دادن · تعيين كردن · اسناد دادن
imre ایرمه لاکاتوش · ایمره ناگی · ایمره کرتس
in آب قند · آب که از سر گذشت چه یك نیزه چه صدنیزه · آبروت کردن · آبرومندانه · آجلا · آخر سر
inability بیجوابی · عدم اقتدار · ناتوانایی · زبان بستگی · انگ انداختن
inaccessibility عدم دسترسی · مناعت · حصانت
inaccessible تنگبار · حصول نا پذیر · سہل و ممتنع · منیع · حصین · نامیسر
inaccuracy عدم صحت · نادرستی
inaccurate غلط · اشتباهی
inachis طاووس
inacquaintance ناشی گری · ناشناسایی
inaction بدون فعالیت · بی حالی · بی کاری · بی حرکتی · بیکاری
inactivate ناقابل ساختن · غیر فعال کردن
inactivated باکترینها · واكسنهاي غيرفعال · واكسنهاي كشتهشده · واکسن چندظرفیتی · واکسنها
inactive غیر فعال · پنجره غیر فعال · عاطل · معطل گذاشتن · منفعل
inactiveness بدون فعالیت · بی حالی · بی کاری · بی حرکتی · رکود
inactivities سکنات
inactivity کہالت · بدون فعالیت · بی حالی · بی کاری · مگس برانی · بی حرکتی
inadequacy عدم تکافو · بی کفایتی · کمی
inadequate غیرکافی · نابسنده
inadequateness عدم تکافو · بی کفایتی · کمبود
inadmissible غیر مجاز · لایجوز · نارو · غیر جائز · غیر قابل قبول
inadvertence سهو · عدم تعمد · سہو · بی ملاحظگی · غفلت
inadvertency غباوت · عدم تعمد
inadvertent غیر اساسی · غیر مترقبه · تصادفی · اتفاقی
inadvisable دور از مصلحت · بی صرفه
inaequalis ونتوریا اینهکوآلیس
inalienable انتقال ناپذیر · بيع ناپذير
inamorata دل داده
inaniloquent پر حرف
inanimate بی روان · بیروح · جماد · غیر ذیروح · بیجان · جمادی
inanition فقدان غذا · محدوديت غذايي · محروميت خوراكي · محروميت غذايي · گشنهمانی
inanity بی مغزی · خلا
inanna اینانا
inappetance بياشتهايي · سيري · گرسنگي · اشتها
inappetence بی اشتهائی · بی اشتہایی · بیمیلی
inappetent بی اشتها · بیرغبت · بی میل
inapposite بی موقع · نامربوط
inappreciable غیر قابل تقدیر
inapproachable صعب الحصول
inappropriate بیمورد · غیر مقتضی · نامناسب
inapt نامستعد · بی منطق
inaptitude بی استعدادی · بی مهارتی
inari ایناری سامی · سامی ایناری
inarticulate غیر ملفوظ
inartistic غیر هنری
inasmuch از بس · از بس ـ از بسکه · بحکم آنکه
inat ناپرهیز گار
inattention عدم توجه · بی توجهی
inattentive بی توجه · بی پرهیز · بیحضور · بی اعتنا · بی توجہی کردن · غافل
inattentiveness غافلی
inattractiveness بی نمکی
inaudible شنیده نشده · بي صدا · نارسا · خاموش
inaugural افتتاح · افتتاحی · دختر باکره · پیشقدمی · جدید
inaugurate براه انداختن · گشودن · افتتاح کردن
inauguration جشن افتتاح · مراسم افتتاح · معارفه · استفتاح · افتتاح
inauspicious بدیمن · بی قدم · مرخشه · میشوم · نامبارك · نامسعود
inauspiciousness شومی · سیزده بدر · شامت · نحوست · شوم
inavoidable نا گريز
inborn بازتاب · خلقی · واکنش · جبلی · مادر زاد · ذاتی
inbound مامور بازنویسی آدرس وارد شونده · رام · باطنی · درونی · درون
inbox صندوق ورودی
inbred دودمانهای خویشآمیز
inbreed بازتوليد كردن
inbreeding افت درونزادگیری · درونزادگیری
inbuilt ذاتی
inc شرکت اپل · کاترپیلار
inca اینکا · آمارانتوس ادوليس · آمارانتوس کوداتوس · تاجخروس دمگربهاي · گندم اينكا
incalculable بيشمار · بیشمار
incana آلنوس انکانا · کوارکوس انکانا
incandesce بتاب آوردن · قاب آوردن · بتاب آمدن · تاب آمدن
incandescence تابندگی
incandescent چراغ توری · توری · لامپ برق · لامپ چراغ برق · چراغ برق
incantation ورد · رقیه · افسونگری · تبلیغات · افسون · خرافات
incantations عزایم
incantator نیرنك ساز
incapability بی لیاقتی · بیعرضگی · بی کفایتی
incapable بی لیاقت · بی کفایت · بیعرضه ـ بی عرضه · غیر مقتدر · غیر نافذ · نالایق
incapableness بی لیاقتی
incapacious بی حوصله · کم ظرف
incapaciousness کم ظرفی
incapacitate از کار انداختن · ناتوان ساختن · ناقابل ساختن · امتیاز دادن · ناتوان کردن
incapacitated بیچاره
incapacity عجز
incapcious بی لیاقت
incarcerate در زندان نهادن
incarcerated حرام
incarceration اسارت
incarnadine گلگون کردن
incarnata تیفولا انکارناتا
incarnate مجسم کردن · مجسمات · متجسم · مجسم · جسم دادن · متضمن بودن
incarnation تجسم شخصیت · تجسیم · حلول · تجسم
incarnatum تریفولیوم انکارناتوم · شبدر گلميخكي
incautious ناپرهیز گار · بی احتیاط
incautiously ازروی بی احتیاطی
incautiousness بی احیاطی
incendiary آتش انگیز · آتش زا · جہانسوز · هسیب حریق · فتنه الگیز · محرق
incense بخور · بخور سوزاندن · عود سوحتن · بحروزه · بخور دادن · لبان جاوی
incensed رنجیده خاطر
incentive مشوق · انگیزه · حق الامتیاز · مسبب · جایزه · کشش
incentives مشوقها
inception اکتساب · شروع · دریافت
inceration تشمع
incertitude شک و تردید · عدم تحقق · ناپایداری زندگی · بلاتلکیفی · نامعلومی
incertulas سیرپوفاگا انسرتولاس
incessant لاینقطع · مدام · دائمی
incessantly لا ینقطع · اتصالا · دم بدم · روز وشب · شب و روز · علی الاتصال
incest زنانی محارم · زنای با محرم و نزدیکان · فجورالقرابه
incestuous زانی با محارم
inch اینچ · تعداد نقاط در هر اینچ · ناین اینچ نیلز · پوند در اینچ مربع · گره گره · امده
inches اینچ مکعب · اینچ · اینچ جیوه · اینچ مربع
inchoate بدوی · اولیه
incidence بروز بيماري · رخداد بيماري · زاویۀ ورود · شيوع بيماري · وقوع · برخورد
incidens کولیستا انسیدنس
incident واقع · واقعه
incidental عارضی · بازیهای رایانه · من تبع · نتیجه بخش
incidentally ضمنا · ضمنأ
incidents وقوعات · وقائع · وقایع
incinerate با آتش سوختن · خاکستر کردن · خاكستر كردن · سوزاندن
incineration خاکسترسازی پسمانده
incinerators سوختگاهها · سوختگاههاي بستر سيال · سوختگاههاي گردبادي · سيستمهاي احتراق · شعلهافکنها · كورههاي زبالهسوز
incipience حالت نخستین
incipiency حالت نخستین
incipient بدوی · اولیه
incisa آرتوكارپوس انسيستا · آرتوكارپوس كومونيس · آرتوکارپوس آلتیلیس · درخت نان
incision انسیزیون · برش · چار شکاف · چار شکاف کردن · شکاف · بریدگی
incisive قاطع · برنده · نافذ · تیزبین · کرکننده
incisiveness برندگی
incisor دندان پیش · دندان پیشین · دندان خنده · ثنیة · ثنیه
incisors داندانہای ثنایا · ثنایا
incitation تحریص
incite تحریک کردن · شوراندن · شورانیدن · انگیزاندن · میدان دادن · به جلو راندن
incited آغار
incitement تحریك · نصحیت · تشیط · ترغیب · تشویق
inciter مفسد
inciting اطماع
incivility بی کمالی · ترك ادب
inclemency دقت زیاد · سختی
inclement بی اعتدال
inclination گراه · گرای · ارادت · میل · میلان · گرایش
inclinations دست بردل خود گذاشتن
incline اماله · بکبودی زدن · سراشیب کردن · شیب · متامیل کردن · گراییدن
inclined سطح مایل · مائل · مطح متمایل · معطوف · گراییدن · سرازیر
inclose احاطه كردن · حبس کردن
inclosed بوریاپوش
include در بر داشتن · شامل شدن · شمردن · قرار دادن · حاوی بودن · نفوذ
included مشمول
includens پسودوپلوزيا انكلودنس · کریزودیکزیس انکلودنس
includes چونکه صدآید نود هم پیش ما است
including احتواء · حاوی · متضمن · محتوی · شامل · شمول
inclusion دربرداری · دربرگیری · شمول · تضمن · دخول · گنجایش
inclusive شامل
inclusiveness شمول
incog ناشناخت
incognita ملوییدوژینه انکوگنیتا
incognito تنکر · ناشناخت · متنکر · ناشناس · تنکیر
incognizant بدون شناسایی · غیر وارد · ناخوداگاه · بی اطلاع
incoherence عدم تطابق · عدم ربط · عدم چسبندگی · تناقض · ناسازگاری
incoherency عدم تطابق · عدم ربط · عدم چسبندگی · تناقض · ناسازگاری
incoherent بی ارتباط · بیربط · متناقض · نامربوط
incoherently پریشان گفتن
incombustible ناسوز · نسوز
income توزیع درآمد · درآمد · درآمد غیر کشاورزی · درآمد كشاورز · درآمد كشاورزي · درآمد مزرعه
incomes عوائد · عواید · عایدات · مداخل
incoming وارد شونده · وارده · پاکت نامه ورودی · واردات · حق دخول
incommensurable سنجش ناپذیر · گنگ
incommensurate بی تناسب
incommode ناراحت کردن
incommodious ناراحت
incommodiousness زحمت
incommodity ناراحتی
incommunicative کم سخن · کم حرف
incommutable غیر قابل تعویض
incomparable بی بدل · بی قرین · بی مانند · بی نظیر · بیعدیل ـ بی عدیل · بیمثال
incomparableness يكتایی · یگانگی
incomparably بلا تشبیه
incompatibility خودناسازگاري · ناسازگاری گرده · خودنازایی · سازگاري پايه · سازگاری پیوند · منافات
incompatible منافات داشتن · وفق ناپذير · بیمورد · ناسازگار · منافی · نامناسب
incompetence بی کفایتی · نا شایستگی · نارسایی · بی لیاقتی · نقص · نادرستی
incompetency نا شایستگی · نارسایی · بی کفایتی · نادرستی
incompetent نامناسب
incomplete نا تمام · نیمه کاره · طفیف · غیر مکمل · ناقص · ناتمام
incompletely چندى
incompleteness ناتمامی
incompliance عدم قبول
incomprehensible غیر قابل فهم · لا یدرك · بیقیاس
incomprehension عدم درک
incompressible غیر قابل تراکم
incomputable بی بها · غیر قابل محاسبه · بی قیاس · فوق العاده · پیمایش ناپذیر · بی اندازه
incon سست بنیاد
inconceivable غیر قابل تصور · نامتصور · باورنكردنی
inconclusive غیر شافی · مجمل
incongruent نامتجانس
incongruity عدم تجانس
incongruous بی مسمی · نامتجانس · بی تناسب · نامناسب
incongruousness عدم تجانس
inconsequence خلاف منطق
inconsiderable غیر قابل توجه · ناچیز
inconsiderare بلاتصور
inconsiderate بي فكر · بی اندیشه · بی تحاشی · بی ملاحظه · بیهوا · تندرای
inconsiderately بی تأمل · بیگدار · سفاهت کردن
inconsiderateness غراره · تندروی · بی ملاحظگی
inconsistency نا استواری · تباین · منافات · تناقض · ناسازگاری
inconsistent منافات داشتن · منافی · متناقض
inconsolable تسلی ناپذیر
inconspicuous غیرمحسوس · غیرمشخص · کمرنگ · غیرقابل تشخیص · غیرقابل مشاهده · نامریی
inconstance تلون طبع · سبڭ مزاجی
inconstancy بی بقائی · بیوفایی · عدم ثبات · بی ثباتی
inconstant بی بقا · جنبش پذیر · بیوفا · فانی · فتور پذیر · هرجایی
incontestable بلا حجت · حق مسلم · غیر قابل بحث · غیرقابل بحث · محقق · بطور مسلم
incontestably بلا کلام
incontestible غیرقابل بحث · محقق
incontinence بی اختیاری · ناخویشتن داری · ناپرهیزی · اختلالات شیردهی · بیاختیاری شیری · تردامنی
incontinency بی اختیاری · شهوانيت
incontinent تردامن · بی پرهیز · ناپرهیز گار
incontrovertible بدون مباحثه · بدون مناقشه
inconvenience اسباب زحمت · زحمت · غم زدگی · محذور · معذب لمودن · ناهمواری
inconvenient ناچسپ · ناراحت · ناجور · مزاحم
inconvertible غیر قابل تغییر · مبادله ناپذیر
incony پسندیده · آراسته · دلپذیر
incoordination اختلالات جابجایی · عدم همکاری · لنگش · ناهماهنگی · اختلالات حرکت
incorporated مشمول
incorporation درهمآمیختگی خاک · تخلط · اتحاد · شرکت · الحاق
incorporeal مجردات · مجرد
incorrect ترجمۀ غلط · عمل نادرست · سقیم · اشتباه · خلاف گویی · ناصواب
incorrectly پاروی حق گداشتن · مصحف
incorrectness نادرستی
incorrigible اصلاح ناپذیر
incorrupt فاسد نشده
incorruption فساد ناپذیری
incorruptness فساد ناپذیری
increase افزايش · افزایش تولید · افزوده کردن · ترفیع دادن · تکثیر نمودن · داو کردن
increased افزاییدن · تحجم · ریع کردن · مکثر · افزوده · افزوده شدن
increases افزایشهای بازده
increasing ریع دار · ریع ناك · طرب فزا · متزاید · نمودار صعودی · نمودار صعودی با ین
incredible باورنکردنی · غیرقابل قبول · باورنكردنی · غیر قابل باور
incredibles شگفتانگیزان
incredulity بی اعتقادی · دیر باوری · شکاکی · شک گرایی
incredulous دیر باور · ناباور · بی اعتقاد · شکاك
incredulousness دیر باوری
increment افزايش طبيعي يك موجود زنده · افزونش زيستي · برش اضافي · برش بهسازي · ترقی ملك در نتیجۀ آباد شدن محل · رشد شعاعي
incriminate متهم کردن · مقصر قلمداد کردن · تهمت زدن
incrustate خاتم کاری کردن · اندودن
incrustation ادنود · قشر بندی · خاتم کاری · قشر · پوسته
incrustations سفیدی زدن
incrusted اندوده
incubation جوجه کشی · جوجهكشي تخم مصنوعي · جوجهکشی تخم · جوجهكشي طبيعي تخم · عفونت متقاطع · مرحله کرچی
incubator ماشین جوجه کشی
incubators ماشینهای جوجهکشی
incubus بختك · کابوس
incul خرفہم کردن
inculcate جایگیر ساختن · پا گذاشتن · خرفہم کردن · ذهنی کردن · فرو کردن · فہماندن
inculcation تلقین
inculpate متهم کردن · مقصر قلمداد کردن
inculpatory تہمت آمیز
incumbency تصدی · دورۀ تصدی · وجوب · تصرف · حق تصدی · عہده داری
incumbent ناگزیر · سر کار · فرضیات · واجب
incumbrance بازماندگی · بار · گرو
incur متحمل شدن · مفروص شدن · وارد آمدن · موجب شدن
incurability لاعلاحی
incurable اصلاح ناپذير · بی درمان · بی علاج · علاج ناپذیر · بیدوا · عضال
incurred متضرر · زیان دیده
incurring تضرر
incursion تعدی · تاخت و تاز
incurvaria انکورواریا
incurvariidae انکورواریایده
incurvation تقعر · کاوی
incurvature تقعر · کاوی
incus سندان · سندان گوش
indah جزیره ایندا
indebted او حق بگردن من دارد · مرهون · رهین · مقروص · بده کار ـ بدهکار
indebtedness مرهونیت · بدهکاری · بدهی مزرعه · مدیونی · مقروضی · بدهكاري
indecence ناشایستگی
indecent رکیك · شرم آور · نازیبا · ناسزا · پیشنهاد بیشرمانه · بدنما
indecently بیشرمانه
indecipherable غیرقابل کشف
indecision تردید رأی · دو دلی · تردید · وسواس
indecisive غیر قطعی · غیر شافی
indecisiveness دو دلی · تردید
indeclinable غیر قابل صرف · غیر منصرف
indecorous بی ادب · نا صحیح
indeed آمنا · هرآینه · اگر هرآینه · عجب حکایتی است · هرآینه اگر · گویی
indefatigable خستگی نا پذیر · خستگی ناپذیر · فتور نا پذیر
indefeasible بطلان ناپذیر
indefensible غير قابل ادامه
indefinite بی حد · حرف تذکر · ضمیر مبهم · غیر معین · مبہمات · نامعین
indelible مداد کپیه
indelicate نا صحیح · بی ادب · بی لطافت
indemnification جبران خسارت · دیت · فریادرسی · ارتجاع · بازگردانی · تضمین
indemnify تاوان دادن · صدمه زدن به · غرامت دادن · لطمه زدن به · غرامت پرداختن · جبران كردن
indemnity جبران زیان · بخشودگی · بیمه · تاوان · کمك خرج · جبران خسارت
indent تو رفتگی · تورفتگی معلق · تورفتگی کاهش یافته · جابجایی سطر · سفارش · برجسته کردن
indentation بریدگی در محاشبه · چاله کنی · تو رفتگی · سفارش · دندانه
indented تورفته
indention تورفتگی · تو رفتگی · سفارش
indenture تو رفتگی · سفارش
independence استقلال · استقلالی · اعلامیه استقلال ایالات متحده آمریکا · حزب استقلال و کار · حزب استقلال پورتوریکو · استغنا کردن
independency آزادی · استقلال
independent اکراین · بی تعلق · ساموآي غربي · كشور مستقل ساموآي غربي · متغیر مستقل · مستقل
independently بالاستقلال
indescribable آنیت · خارج از وصف · زائد الوصف · غیر قابل توصیف
indestructibility فنانا پذیری
indestructible فنانا پذیر · بادوام
indestructibleness فنانا پذیری
indeterminable بی حدو حصر
indeterminate نامعین
index اشاره به بالا · اشاره به بالا با پشت دست · اشاره به راست · اشاره به پایین · اشاره به چپ · جداکننده
indexes نمایه · شاخص · نمودار
indexical فہرستی
indexing ثبت اطلاعات · طبقهبندي اطلاعات · نمايهسازي اطلاعات · چكيدهنويسي · پردازش اطلاعات
india آنا دراویدا مونترا کاژاگام سراسری هند · اقتصاد هند · بلوک پیشرو سراسری هند · جمهوري هند · جمهوری هندوستان · حزب کمونیست هند
indian اقیانوس هند · اقیانوس هند جنوبگان · اقیانوس هند جنوبی · اقیانوس هند شرقی · اقیانوس هند شمالی · اقیانوس هند غربی
indiana ایندیانا · ایندیانا پیسرز · دانشگاه ایندیانا
indianapolis ایندیاناپولیس
indianberry ماهی زهره
indiarubber قندران
indic زبان هندیک · زبان اردو · اردو
indica آزادیراکتا اندیکا · الئوزين آفريكانا · الئوزین اندیکا · انجير تيغي · اوريزا انديكا · اوريزا ژاپونيكا
indicant عدد شاخص
indicate ذکر کردن · دلالت کردن · نشان دادن
indicating ثانیه شمار · حاکی · دال
indication مدرك · معنی و مفهوم · امارت · تلمیح · تفکیک · دلالت
indications تفرس
indicative دلالت كننده · گزارشی · اخباری
indicator جانوران شناساگر · شاخص در دسترس بودن · موجودات زنده شناساگر · نمايش دهنده پيشروی · گیاهان شناساگر · ميزبانهاي شناساگر
indicators شاخصهای اقتصادی · شاخصهای توسعه · شناساگرهاي بومشناختي · شناساگرهاي خاك · شناساگرهاي زيستشيميايي · شناساگرهاي زيستي
indices شاخصهاي قيمت · قيمتهای فراوردههای کشاورزی · قیمتها · نمایه · نمودار · شاخص
indict تعقیب قانونی کردن
indictable قابل تعقیب
indictment اتهام · ادعانامه · اتهامی
indicum ایسکموم اندیکوم · سزاموم اندیکوم · سزاموم اوریانتاله · چمن گرهريش باتيكي · روغن کنجد · کنجد
indicus بازيرولايموس انديكوس · بوس انديكوس · تریوکسیس اندیکوس · ماهی زهره · مرگ مهی · هوپلولایموس اندیکوس
indies هنديهاي غرب فرانسه · هندیهای غرب فرانسه · پورتو ریکو · مارتینیگ · پورتوریکو · گوادالوپه
indifectible خلل ناپذير
indifference بی عاطفگی · بی علاقگی · بی پروایی · بیعلاقگی
indifferens راگولتیس اندیفرنس
indifferent باد پروا · خو ن سرد · یکسان
indigen ساکن اولیه · گیاه بومی · قدیم
indigence بدگذرانی · برهنه خوشحال · بیمایگی · بیچیزی · تنگدستی · دست تنگی
indigene ساکن اولیه · گیاه بومی · قدیم
indigenous آگاهي سنتي · بومی · بومیان استرالیا · جنگلهاي اوليه · جنگلهاي بومي · جنگلهاي طبيعي
indigent باد در مشت · باد در کف · بدگذران · بیمایه · بیچیز · تنگدست
indigestibe دیر هضم
indigestible بدگوار · بطی الهضم · غیر قابل هضم · ثقیل · دیر گوار
indigestion امتلاء معده · سوء هاضمه · بد هضمی · رودل · سوء هضم · سوعهاضمه
indignant رمیده · غیظ کردن · رنجیده · رنجیده خاطر · دلخور · دلگیر
indignantly بخالت قہر · بقهر ـ از روی قهر
indignation اغبرار خاطر · دلگیری · رنجیدن · کدورت آمیز · دلخوری · حمیت
indignity هتک ابرو · بیشرفی
indigo تخم رنك · نیلكار · نیلی · آمورفا فروتیکوزا · نيل كاذب · نیلگون
indigofera انديگوفرا اندكافيلا · اندیگوفرا · اندیگوفرا آرکتا · اندیگوفرا آنیل · اندیگوفرا اسپیکاتا · اندیگوفرا تنکتوریا
indira ایندیرا گاندی
indirect مالیات غیر مستقیم · مالیات غیرمستقیم · مفعول غیر صریح حقیقی · نور منعکس شده · استنباط · غیر مستقیم
indirection غیر مستقیمی
indirectly بطور غیر مستقیم · کنایه زدن · استنباط کردن
indisciplinable تربیت نا پذیر
indiscipline بی انضباطی · بی انتظامی
indiscreet بوق زدن · پرده بر نداز · کم ظرف
indiscretion اشتباه کوچک · بی عقلی · بی ملاحظگی · لغزش
indiscrimination بی تمیزی
indisereet پرده بر نداز
indispensability ضرورت
indispensable احتیاجات ضروری · صرف نظر نکردنی · ضروري · متحتم · فرضیات · ضروری
indispensableness وجوب
indispose اماده ساختن · بیمار ساختن
indisposed بهم خورده · منحرف المزاج · ناخوش احوال · کسالت داشتن · حال ندار · کسل
indisposition اختلال مزاج · بهم خوردگی · تکسل · علیلی · حال نداری · کسالت
indisputable بطور مسلم · بلا منازع · بی گفتگو · غیر قابل تردید · لاکلام · بیچون وچرا
indisputably بلا کلام · بی سخن · لاکلام · بیچون وچرا
indistinct غیر روشن · نا معلوم · ناشنوا
indistinctly مغلطه کردن
indite نوشتن
inditement جمله بندی
indium ایندیم · ایندیوم
individual احد · انتخاب فردی · تغذیه فردی · رهط · فرد · فردی
individualisation تکی
individualism انفراد · عدم مداخله · فردگرایی · تکی · فردیت · وجود فردی
individuality فردیت · وجود فردی · تشخص · فردگرایی · تکی · همانی
individualization تکی
individually مرتبسازی ارقام بصورت مجزا · بالانفراد · بانفراد · علی الانفراد
individuals افراد
individuate انفرادی کردن · شخصیت دادن · فرد کردن
individuation تکی · فردیت · وجود فردی
indivisible تقسیم ناپذیر · غیر قابل تقسیم · غیر قابل قسمت · قسمت ناپذیر · لایتجزا · اتمی
indochina هندوچین · وقت هندوچین · چین و ماچین
indocile سخن ناشنو
indoctrination القاء
indoleacetic ايندولاستيك اسيد · ايندوليلاستيك اسيد
indolebutyric ايندولبوتيريك اسيد · ايندوليلبوتيريك اسيد
indolence تکاسل · تکاهل · راحت طلبی · سست عنصری · فرغوك · فرغول
indolency سستي
indolent تکاهل کردن · کاهل · کاهلی کردن · سست · سست عنصر · بی سود
indolently بکاهلی · کاهلانه
indoles ایندولها
indolylacetic ايندولاستيك اسيد · ايندوليلاستيك اسيد
indolylbutyric ايندولبوتيريك اسيد · ايندوليلبوتيريك اسيد
indomalaya پاکستان
indometacin ایندومتاسین
indomethacin ایندومتاسین
indomitability تسخیر ناپذیری · شکست ناپذیری
indomitable رام نشدنی · سرکش
indonesia اندونزی · جزایر اندونزی · جمهوري اندونزي · وقت شرق اندونزی · وقت غرب اندونزی · وقت مرکز اندونزی
indonesian اندونزى · اندونزیائی · اندونزیایی · اندونیزیایی · زبان اندونزیایی
indoor تغذیه داخل خانه · لباس خانه · عشرتکده · گياهان خانگي · گياهان درونخانهاي · گياهان مخزني
indorse درجه دوم بودن · دوم شدن
indorsement اجازه چاپ
induce استقراء کردن · قی آوردن · سبب شدن
induced القا فحلي · بدل کسی افتادن · بدلم افتاد · تخمريزي القايي · تخمکگذاری القایی · جهش القایی
inducement مسبب · کشش · مشوق · دلالت
inducing خانع · مسبب
inductance القاوری · واسطه
inductee سرباز وظیفه
induction القا گل · برهان انی · تاسیسات · ماشه اسلحه · گلانگيزي · استقراء
inductive استقرائی · القائی · فلسفۀ قیاسی · قیاسی
inductor واسطه
indue هدیه دادن · قدرت دادن
indulge فراوان شدن · مسامحه کردن · مفتخر کردن
indulgence آسان گیری · تسامح · هوس رانی · تساهل · تن پرستی · مساهله
indulgent خطاپوش · باگذشت
indulgently تسامح نمودن
indulging نفس پرور
indurate سختی کشیده · پینه خورده · سخت کردن · سنگ دل · پینه خوردن · سخت شدن
induration جساوت · پینه خوردگی · تصلب · تصلب شرائین
indus ایندوس · سنداب · سند · هندی
industrial آلایندههای صنعتی · انقلاب صنعتی · بخش صنعتي · بخش فرعی · تجهیزات صنعتی · توسعه صنعتی
industrialise صنعتی کردن
industrialism سیستم صنعتی · صنعت گرایی
industrialist صنعتگر
industrialization صنعتیشدن
industrialize صنعتی کردن
industries صنایع سنگین کاوازاکی · صنایع غیر غذایی · صنایع وطنی · توليد خانگي · شركت صنعتي · صنايع خانگي
industrious جاهد · ریاضت کش · کار کن · کوشا · زحمت کش · سخت كوش
industriously بکار چسبیدن
industriousness پیشه و هنر · مجاهدت
industry ایزا اسلات · بافندگي صنعتي · تجهيزات فراوري غذا · تجهیزات صنعت فراوری غذا · توليد خانگي · صنايع خانگي
indwell جایگیر شدن · جا گرفتن · جایگر کردن
indweller ساکن
indwelling ذاتی
inebriant الکل
inebriate مست کردن · خمار · دایم الخمر · میخواره · شادمان کردن
inebriated خيسيده · مست شده · خیس
inebriating مکیفات
inebriation سرخوشی · مستی
inebrity نشئه
inedible سزاوار
ineffable مگو · ناگفتنی
ineffaceable محو نشدنی
ineffective غیر مؤثر · غیر موثر · بی اثر · بی خاصیت · ناتوان · عاجز
ineffectual بی نتیجه گذاردر · بی نتیجه · ناتوان · عاجز
inefficacious بی خاصیت
inefficiency بی ظرفیتی · بیعرضگی · بی کفایتی · عدم قابلیت
inefficient بی کفایت · بیعرضه ـ بی عرضه · زپرتی · غیر موثر · هیچ کاره · پفیوز
inelegance بدنمائی · بی ظرافتی · بی نزاکتی · عدم ظرافت · نا زیبایی · نازیبایی
inelegant بی ذوق · بی ظرافت · بی لطف · نازیبا · بی نزاکت · بی لطافت
ineligible غیر قابل قبول
ineluctable اجتناب ناپذیر · غیر قابل اجتناب · گریز ناپذیر · ناچار
ineludible مبرم
inept سست مہار · بی منطق
ineptitude ناشايستگی
inequality بی اعتدالی · عدم تساوی · نا برابری · نابرابري آبل · ناهمواری · فرق
inequitable ببعدالت
ineraseable محو نشدنی
inermis بروموس انرمیس · علف پشمكي · علف پشمكي مجارستاني · لاوسونیا انترمیس · حنا · داتورا استرامونیوم
inert ذخيرهسازي با جو اصلاحشده · ذخیرهسازی با جو کنترلشده · راکد
inertia خاصیت جبر · سستي · سکون
inertness عطالت
inescapable اجتناب ناپذیر · حتمیالوقوع · غیر قابل اجتناب · گریز ناپذیر · نا گريز · ناگزیر
inessential غیر اصلی · غیر ضروری
inessive استون
inestimable بی قیمت · بی بها · غیر قابل محاسبه · بی قیاس · فوق العاده · پیمایش ناپذیر
inevitable اجتناب نا پذیر · بدیهی · بودنی · حتمی · حتمی الوقوع · حتمیالوقوع
inevitableness ناگزیری
inexactitude عدم دقت · نادرستی
inexactness عدم دقت
inexcitable دیرغضب
inexcogitable باورنكردنی
inexhaustible ساهره
inexistence معدومیت · نیستی
inexistent معدوم · نابود
inexorable یکدنده · تزلزل ناپذیر
inexpedient غیر مقتضی · بیرویه
inexpensive کم خرج · ارزان
inexpeperienced ناشی
inexperience بی تجربگی · خامی · ناشی گری
inexperienced بی تجربه · تنك آب ـ تنکاب · ریش در آسباب سفید کردن · نا آزموده · کار نا آزموده · کم کار
inexpert بی مهارت · بیمهارت · بی سلیقه · بیوقوف · کج سلیقه · ناشی
inexpertness ناشی گری
inexplicable لاینحل · معمائی
inexplicit اشاره شده · التزامی · مجازی
inexpressible مگو · لاکلام
inexpugnable رسوخ ناپذیر
inextricable باز نشذنی · حل نشدني · بغرنج
infallibility مصونيت از خطا
infallibly بلاتخلف
infamous هیز · بدنام · بد نام · ماٴبون · مفتضح · رسوا کردن
infamy سابقه بد · مایۀ بدنامی · هیزی · بد نامی · رسوایی · سوء سابقه
infancy خردی · صغیری · صغر · طفولیت · دوره رشد · کودکی
infaneto کودک
infant تغذیه نوزاد · غذاهای کودک · وروور · طفل · غذاهاي شیرخوار · غذاهاي پس از شيرگيري
infanticide بچه کش · کودک کشی · بچه کشی
infantile بیماری فلج اطفال · فلج اطفال
infantry قشون پیاده · پیاده نظام · سرباز پیاده
infants اطفال · نوزادان · شيرخواران
infantum لیشمانیا انفانتوم · وبای تابستانی اطفال
infarct انفارکتوس · دچار انفارکتوس
infarction انفارکتوس · دچار انفارکتوس · آنوريسم · التهاب وريد · انفاركتوس · بيماريهاي رگ خوني
infatuated خيسيده · شیفته · احمقانه
infatuation بیعقلی · تحمیق · شیفتگی
infausta ازگیل
infect الوده كردن · عفونی کردن · مشوب کردن
infected سیم کشیدن · عفونی · مطعون · واگیره کردن · آب کشیدن · متعفن
infection بیماری قارچی · سرایت مرض واسطه عفونت · عفونت · عفونت تجربی · عفونت متقاطع · عفونت مصنوعي
infections تب طوطي · عفونتهاي آغازياني · عفونتهاي سستودي · عفونتهاي كلاميديايي طوطي · عفونتهای نماتودی · عفونتهای نهفته
infectious التهاب صفاق عفونی گربهای · بورسيت عفوني پرندهاي · بيماري كيسهاي عفوني · بیماریهای عفونی · سام · ويروس برونشيت عفونی طیور
infectivity كمويشناكي · نابيماريزايي · ويشناكي · گندزايي · توانایی بیماریزایی
infecund بی بار
infeld لئوپولد اینفلد
infelicity نا مناسبی · شومی
infer تفریق کردن · قیاس کردن · استنباط کردن · کم کردن
inference است باطی · استنباط · قیاس
inferens سزامیا انفرنس
inferior اسفل · تحتانی · زیر نویس · زیردست · سفلی · سیارات سفلی
inferiority خود کم بینی · زیردستی · عقده حقارت · پستی
inferiors ادانی · اسافل · رعیت پرور · رعیت پروری · بنده پروری
infernal جہنمی · دوزخی · عالم اموات
infernalis سنك جہنم
inferno جهنم · حریق مدهش · دوزخ · نفرین ابدی · دمار · نابودی
inferred لازم آمدن · لازم شدن · مستنبط · منتحر
infertile بایر
infertility عقيمي توليد مثلي · ناباروری · ناباروری ماده · ناباروری نر · بی حاصلی · نارسايي آبستني
infestans تریاتوما انفستانس · فیتوفتورا انفستانز
infestation آلودگی انگلی · ملخ خوارگی · ملخ خوردگی · تحمل به آفات · مستعد آلودگی انگلی · مقاومت به آفات
infested دزدناك · دزدگاه · شپش گرفتن · مگس ناك
infesting قطع طریق · قطع راه
infidel بد عهد · بی اعتقاد · کافر ذمی · اهل نفاق · اکفار · سست پیمان
infidelity تکفیر · سست پیمانی · بدعهدی · بیوفایی · کافری · کفر
infidels کافرستان
infield زمین زیر کشت
infiltrate نفوذ كردن · نم پس دادن
infiltration آب درونپالایشی · درونپالایش · نفوذ · آب تراوشي · آب گرانشي
infinite غیر مسندی · نامتناهی · بی حد و حصر · شمرده نشده · غیر قابل شمارش · غیرقابل شمارش
infinitely بینهایت
infinitesimal بینهایت کوچک
infinitive مصدر · وجه مصدری
infinity ابدیت
infirm علیل · علیل المزاج · معتل · معلول
infirmary دارالعجزه · مریضخانه · بیمارستان
infirmity علیلی · معلولیت · ضعف اخلاق · ضعف و ناتوانی · نحیفی · سستی
infix فرو کردن · میانوند
inflame برافروختن · مستعل کردن · بشوق آوردن
inflamed التهاب نمودن · باد کرده · متورم · متورم شدن · ملتہب شدن · ملہوب
inflaming الهاب · تلہیب · سوزان
inflammable قابل اشتعال · آتش گیر · محترق · ناری
inflammation آماس · التهاب · اوفه · بادکردگی · ذات الصدر · سینه پهاو
inflammatory التهابی
inflate متورم شدن · ستودن · نفخ کردن · باد کردن
inflated آماسیده · باطمطراق · بالابرده · متورم · ورم کردن · کلك
inflation انتفاخ · تنفخ · تورم · جلوه وشکوه · دبدبه · دمیدگی
inflect تلحین کردن · کج کردن · تصریف نمودن
inflection تلحین · علم عروض · تصریف · نقطه تحول
inflectional قابل انصراف · پیش امد
inflexibility عدم تاثر
inflexible خوش بنیه
inflexion نقطه تحول
inflict زخم انداختن · ضرب زدن · تحمیل کردن · ضربت زدن
inflicting اخلال
infliction تحمیل · مایه زحمت
inflorescence وضع گل روی ساقه · گلآذین · آرایش · سبزيجات سبز · سبزيجات پربرگ · سبزيجات گلآذيني
inflorescences گلآذینها · خوشههمهشتهها · كلاپرك · چتر
inflow ریزش درونی · تهيه · هجوم
influence اعمال نفوذ كردن · سعد و هحس ستارگان · تاثير انساني · دخالت انسانزاد · فاكتورهاي انسانزاد · فاكتورهاي انساني
influenced چشم خوردن · مریخی
influential بانقوذ · دم کلفت · سرجنبان · متنفذ
influenza آنفلوآنزا · نزلۀ وبائی · آنفلوآنزای مرغی · آنفولانزا · سرما خوردگی · گریپ
influenzavirus آنفلوآنزاویروس · آنفلوانزاويروس طیور · آنفلوانزاویروس اسبی · آنفلوانزاویروس خوکی · آنفلوانزاویروس پرندهای
influx ريزش دروني · ریزش درونی · هجوم
info استحضار · اطلاعات
inform آگاه کردن · اشعار داشتن · اطلاع دادن · اگاهی دادن · خبر دادن · مسبوق کردن
informal آموزش غیر رسمی · بخش غیر رسمی · غیر رسمی · بی تشریفات · دنج
informally بطور غیر رسمی · بطوز غیر رسمی
informant خبردهنده · مخبر · کار آگاه
informatics المپیاد کامپیوتر در ایران · انفورماتیک · علم رایانه · علوم کامپیوتر · علوم اطلاعات
information آماده کمک · استحضار · استخبار · استخبار کردن · استطلاع · استعلام
informational اعلان اطلاع رساني
informationless بیمعنی
informed آگاه شدن · اطلاع یافتن · با اطلاع · خبر شدن · خبری · وقوف یافتن
informer خبر چین · خبر چینی · خفیه نویس · خفیه نگار · خبربر · سخن چین
informing ائذان · ایذان · خبر چینی · اشعار · انباء · نمامی
infotainment مدرکی · مستند · سندی
infotech فناوری اطلاعات
infracostal تحت الاضلاعی
infract تخلف کردن · رخنه کردن در · نقض کردن · دلخور کردن
infraction تخلف · گنه · بزه · جرم
infrangible تجزیه ناپذیر
infrared تابش زیر قرمز · تابش فروسرخ · طيفنورسنجي زيرقرمز · طیفنمایی فروسرخ نزدیک · طیفنورسنجی فروسرخ · طیفنورسنجی فروسرخ نزدیک
infrastructure زيرساخت اقتصادي · زيرساخت حمل و نقل · زیر ساختمان · زیربنا · زیرساخت · سازمان
infrequency كميابي · نادره · کمیابی · تحفه
infringe تخطی کردن · ناسازگار بودن · تجاوز کردن · تخلف کردن از
infringement تخلف · خلاف ورزی · تخطی · تجاوز
infu ناسوز · نسوز
infundibular قیفی
infundibuli قیفی
infundibulum قمع دماغ · مجرای قیفی
infuriated خشمناک
infuscatellus کیلو انفوسکاتلوس
infuse القاء کردن · دم کردن · جایگیر ساختن · پا گذاشتن · فرو کردن · پایمال کردن
infused دم کرده · دم کشیدن
infusible غیر قابل ذوب
infusion خیسانده · نقوع · پساب
infusoria حیوانات نقوعبه
infusorial نقوعی
inga اینگا
ingathering جمع اوری · وصول
ingeminate دوباره گفتن · تکرار کردن
ingenious با قریعه · باکیاست · خوش قریعه · داهی · دکی الذهن · صاحب کیاست
ingeniously هنرمندانه
ingeniousness نکته دانی · نکته سنجی · نکته شناسی · صفا · قوه ابتکار · نبوغ
ingenue دختر ساده
ingenuity دهاء · دهی · کیاست · حذاقت · صفا · قوه ابتکار
ingenuous رك گو · پیشانی گشاده · صاف و صادق · ذهین · صاف و ساده
ingenuousness رك گویی · پاکی
ingest قورت دادن
ingestion بلع غذا · سمیت گوارشی · در هنگ · دریافت خوراک · دریافت غذا · نیروی جذب شده
inglorious گمنام
ingmar ارنست اینگمار برگمن
ingot خشت زر · سلاڭ · شمش نقره · شوشه · نقره قرص · سبیکه
ingraft پیوند زدن
ingrate ناسپاس
ingrateful ناسپاس
ingratiate ارضا کردن
ingratiation خود شیرینی
ingratituce ناشکری
ingratitude حق ناشناسی · ناسپاسی · نمك بحرامی · نمك نشناسی · نمک ناشناسی · کافر نعمتی
ingratiude بی نمکی
ingredient اجزائ · جز ترکیبی · جزو · مولفه · عنصر · عنصر شیمیایی
ingredients مواد متشكله غذا · مواد متشکله · مواد · اجزاء
ingres کنیز زیبا
ingress حق دخول · دخول
ingrid اینگرید برگمن · اینگرید تولین
ingtrepidity دلیری
inguinal اربیه · کش ران
ingush اینگوشی
ingushetia اینگوشتیا
inhabit ساکن شدن · مسکون کردن · منزل کردن
inhabitable قابل سکونت
inhabitancy حق سکنی · اقامت
inhabitant بادیه نشین · بیابان نشین · قاطن · گیل · اهل · جہانی
inhabitants جمعيت · سکنه · قوم لوط · ابنای جہان · اهالی · عالمیان
inhabitation حق سکنی · اقامت
inhabited پرسکنه · آباد · مسکون · معمور · عامر
inhabiting بهشت نشین
inhalant استنشاق
inhalation استنشاق · انشاق · شہیق
inhale استشمام کردن
inhaling تنسم
inharmonious بی آهنگ
inherent ذاتی · غریزه
inherit ارث بردن · بارث بردن · به ارث بردن · توارث نمودن · مالک شدن · میراث بردن
inheritance احستا · توارث · توارث برونهستهاي · توارث سیتوپلاسمی · توارث غير مندلي · توارث مالکيت
inherited متروکات · متوارث · موروثی · میراثی
inheriting توارث
inheritor وارث
inheritrix وارث
inhibit منع کردن
inhibition بازداري · مهارسازی · آزمون كومبس · آزمونهاي آنتيگلوبولين · آزمونهاي خونهمچسبي غير فعال · آزمونهاي مهارسازی خونهمچسبي
inhibitor بازدار
inhibitors مداخله آنزيمي · مهاركنندههاي رشد گياه · مهاركنندههاي پروتئاز · مهارکنندههای آنزیم · مهارکنندههای اورهآز · مهارکنندههای تریپسین
inhuman فظ · بیداد
inhumane بی شفقت · بیمروت · نامردم
inhumaneness نامردمی
inhumanity بیمروتی · نامردمی · فظاظت · سبعیت · بیرحمی · قساوت
inhumation آیین تدفین · تدفین · به خاکسپاری · دفن · جنازه
inhume مدفون ساختن · مقبره ساختن
inimical متخاصم
inimically خصمانه · از روی دشمنی · دشمنانه · عداوت ورزیدن
inimitable بینظیر · بی همتا
iniquitous خطاکار · طالح · بد کردار · شریر · شرور
iniquity بد کرداری · خطاکاری · بی عدالتی · بیداد · شرارت کردن
initial جستجو با صامت اول هانگول · پاراف کردن · اولی · پاراف · افتتاحی · مقدماتی
initialize آمادی سازی برای استفاده · ارزش دهی آغازین
initiate آشنا کردن · محرم راز کردن · دانا · وارد کردن · تخلف کردن از · دانشمند
initiation جوانهآغازی · شروع جوانهآغازی · تاسیسات · ماشه اسلحه · شكوفهدهي · گلآغازي
initiative ابتکار · قریحه · پیشقدمی · قوۀ انشاء · دختر باکره · افتتاحی
initiator آغازگر · مفسد
initiatory دختر باکره · پیشقدمی · افتتاحی · جدید
inject اماله کردن · تزریق کردن · وسوسه کردن · مداخله کردن
injectant تزریق
injection استعمال داخل عضلانی · استعمال داخل وريدي · استعمال زيرجلدي · انژکسیون · تزريق · تزريق داخل عضلاني
injectors تزریقکنندهها
injera یمن
injudicious سخیف العقل · سست رای · سبك خرد · کم عقل · خلاف عقل
injudiciousness بی عقلی
injunction نهی · دستور · قدغن
injure بد ماغ · تعدی کردن · سجاف قبای · لطمه زدن · چشم زدن · بر خوردن
injured تأزی · ستم دیدن · ستم دیده · ستم کشیدن · لطمه خوردن · متاذی
injuries آسيبهاي دام · آسيبهاي نازيو · آسيبهاي گياهي · آسيبهاي تابش · بيماري ناشی از تابش · خسارت تابش
injuring جان گزا · خاطر آزار · اخلال
injurious ضرر زدن · فاکتورهای آسیبرسان · مقاومت به فاکتورهای آسیبرسان · مواد توکسیک · مواد شيميايي آسيبرسان · آزار رسان
injury آسيب سرما · آسيب يخبندان · آکفت · برخوردگی · برف زد ـ برف زدی · خسارت يخ
injustice اعتداء · بعدالتی · بی انصافی · بی عدالتی · بیداد · حق کسیرا پایمال کردن
ink جوهر · جوهر دیجیتال · خوال · مرکب · مرکب پاك کن · مرکب چین
inkfish جوهرماهي · كالامارو · اسکوییدها
inkiness سیاهی
inkling فهم اجمالی · گرایش · درک اندک · نور کم
inkpot آمه · دوات
inkstand امه · دوات · آمه
inkstands دوات گر
inkwell امه · دوات · آمه
inky مرکبی · جوهری
inlaid ته نشان · زر کوفت · زرنشان · زمرد نشان · زمردنگار · منبت کاری شده
inland آبهاي درونمرزی آسيايي · آبهاي درونمرزی آفريقايي · آبهاي درونمرزی آمريكاي جنوبي · آبهاي درونمرزی آمريكاي شمالي · آبهاي درونمرزی اروپايي · آبهاي درونمرزی اقيانوسيهاي
inlay ته نشان کردن · خاتم کاری · زرنشان کردن · طلاکوبی · خاتم کاری کردن · اندودن
inlayer منبت کار · طلا کوب
inlaying طلا کوبی · منبت کاری
inlet خلیج کوچک · شیل · تنفس
inline شی درون برنامه ای
inmarriage درون همسری
inmate بیمار بستری · زندانی · مجرم
inn خمخانه · مصطبه · مهمانسرا · خاقان · غریب خانه · مسافر خانه
innards قسمتهای داخلی · اندرونه · احشا
innate غریزی · فطری · بازتاب · واکنش · جبلی · مادر زاد
inner تویی · شلیته · لابیرنت · مغولستان داخلی · گوش داخلی · شفتین صغری
innersole کفی کفش
innervate پی دادن
innkeeper مسافرخانهچی · مہمانخانه دار · صاحب مسافرخانه · سرادار · سرایدار
innocence بیگناهی · پاکی · برائت ساحت · بی تقصیری · برائت · روسفیدی
innocent اینوسنت · بیجرم · بیخطا · بیگناه · مبرا کردن · چہارده معصوم
innocently اكيدا
innocuous بیضرر
innominate استخوان لگن خاصره · گمنام
innovate ابتداع کردن · احداث کردن · ابداء کردن · بدعت گذاردن · تتبع کردن
innovated نو آورد · نو آورده · نو آیین
innovation ابتداع · ابداع · اقتباس نوآوری · غباد · نوآوری · بدعت
innovator بدعت کار · سر چشمه دار · مبتدع · نو آیین · مبتکر · مبدع
innoxia داتورا اينوكسيا · داتورا فاستوزا
innuendo ایماء · یعنی · معنی
innumerable انجم سپاه · مانند مور وملخ · مورشمار · نا معدود · بیحساب · بیشمار
innumerous بی حد و حصر · شمرده نشده · غیر قابل شمارش · غیرقابل شمارش · نشمرده · کثیر
inoculate تلقيح كردن · تلقبح کردن
inoculation تلقيح · تلقیح · روشهاي تلقيح · مایه کوبی
inode آینود
inodora تريپلوروسپرموم ماريتيموم · ماتريكاريا اينودورا · ماتریکاریا پرفوراتا
inoffensive بی آزار · بی اذیت · بیضرر
inoffensiveness بی آزاری · بی اذیتی
inokumae آلنوس اینوکومائه
inonotus اینونوتوس
inopportune بیموقع · بی مورد · بیجا · نابجا
inopportunely نابهنگام · بیوقت · نابجا
inordinate شہوت داشتن
inorganic اسیدهای غیر آلی · بهسازیهای غیر آلی · ترکیبات غیر آلی · شیمی غیر آلی · كودهاي شيميايي معدني · نمکهای اسید غیر آلی
inornata کولیستا اینورناتا
inosculate بهم اتصال دادن · جوش خوردن
inosculation انفغام · تلاقی
inosine اينوزين · بازهاي پورين · پورینها
inositol اسيد فيتيك · اسید فيتيك · اينوزيتول هگزوفسفات · اینوزیتول · ميواينوزيتول · فیتیک اسید
inpatient بیمار بستری
inpour سيلاب
inpouring سيلاب
input تحليل بخشی · تمرکز ورودی · حروف بزرگ · حروف لاتین · حروف کوچک · درونداد
inputs وروديها · وروديهاي كشاورزي · ورودیهای مزرعه
inquest جستار
inquietude بی آرامی · دل نگرانی · ناراحتی
inquire استفسار کردن · استقصا کردن · ته و توی چیزیرا در آوردن · جویا شدن · وارسیدن · تحقیق کردن
inquirer خبر جو · خبر گیر · مستخبر · مستفسر · سوال کننده · پرسشگر
inquires پژوهنده
inquiries تکاپو کردن · سراغ گرفتن · تفحص کردن
inquiring استمزاج · استخبار · جویا · مستفسر · خواستار
inquiry احوال پرسی · استفسار · بیمار پرسی · تحقیق · خبر جویی · فحص
inquisition انکیزیسیون · تفتیش عقاید · استنطاق
inquisitive باحر · مربوط به اندیشه · پی جو · متجسس · کنجکاو · کنجکاوی کردن
inquisitiveness پی جویی · کنجکاوی · تجسس
inquisitor بازپرس · مفتش عقاید · پرسش کننده · مستنطق
inrercession پایمردی
inroad تاخت و تاز کردن · تہاجم · هجوم · تاخت و تاز · تاراج
inrush سيلاب
ins تفتیشی
insalubrity ناساز گاری
insane جنونی · دارالمجانین · شوریده رأی · مجنون · دیوانه شدن · دیوانه کردن
insaneness جنون
insanes دیوانگی کردن
insanity ديوانگى · عته · شیدایی · جنت
insatiability تنك چشمی
insatiable سیری ناپذیر · چشم و دل گرسنه · تنك چشم
insatiate تنك چشم
insatiety تنك چشمی
inscribe نقش كردن · محاط کردن · ثبت نام کردن · نامنویسی کردن
inscription سنگنبشته بیستون · کتیبه · کتابه · نوشته
inscriptional پارتی کتیبهای · پهلوی کتیبهای
inscriptions کتیبه داریوش در سوئز
insculpta بوتریوکلوآ انسکولپتا
insect بیماریهای حشره · تنظیمکنندههای رشد حشره · حشره · خراستر · رهایش حشره نازا · مبارزه با حشره
insecta حشرات
insecticidal حشره کش · خواص تخمكکشی · خواص جوندهكشي · خواص حشرهكشي · خواص علفكشي · خواص قارچكشي
insecticide حشره کش · محصولات زراعی حشرهكش · گياهان آفتكشي · محصولات زراعی آفتکش
insecticides حشرهكشهاي سبزي · حشرهكشهاي گياهي · حشرهکشها · حشرهکشهای گیاهشناختی · شتهكشها · لاروكشها
insectifuge دفع حشرات
insectivora جانوران حشرهخوار · حشره خواران · حشرهخواران
insectivore حشره خوار
insectivores حشرهخوارها
insectivorous حشره خوار · جانوران حشرهخوار · حشرهخواران · گياهان حشرهخوار · گیاهان گوشتخوار
insects آفات حشره · تخم حشرات · حشرات آبزی · حشرات آسيبرسان · حشرات آفت · حشرات الارض
insecurity نا امنی
inseminate افشاندن · باردار کردن · بارورکردن
insemination تلقیح مصنوعی · بارورسازی در آزمایشگاه · تلقیح · تلقیح در آزمایشگاه · تلقیح طبیعی · جفتگيري
insensibility مدهوشی · عدم تاثر · کرختگی · کرختی · پوست کلفتی · بیحسی
insensible غیر حساس · تأثر ناپذیر · تپنگوز · دبنگوز · کرخ · بیحس
insensitive مرتبسازی بدون توجه به کوچک و بزرگی حروف
inseparable جدانشدنی · لاینفك · ملزوم · جزءلاینفك
insert درج کردن · روزنامه کردن · گنجاندن · وارد كردن · فهرست کردن · گنجانیدن
inserted اندراج · تضمینی · مندرج · قید کرده
inserting درج
insertion مواد الحاقی · نقطه درج · الحاق · معارضه · اندراج · ترکب
inset وصله
inshallah انشاءالله
inshushinak اینشوشیناک
inside انسی · جیب بخل · در اندرون · دریای درون · پشت رو · کب
insider محرم راز · خودی
insidiosus اوریوس انسیدیوسوس
insight حس ششم · بی بصیرت · بصیرت · فراست
insignia مدال رسمی · دستکش
insignificance بی بهابی
insignificant بی مقدار · ناقابل · بی اهمیت · جزئی · جزو قاذورات بودن · غیر قابل توجه
insignis پينوس انسيگنيس · پینوس رادیاتا
insincere بی خلوص · بی حقیقت · دوبل
insincerity بی حقیقتی · عد م خلوص · ناصافی · عدم صمیمیت
insinuate تلقین کردن · در دل کسی جا کردن · مبهم کردن · محرم ساختن · ایما
insinuation نمار · تعریض · خود شیرینی · یعنی
insipid بی طعم · بیمزه · وشیل · بی مزه · نیشو · بدمزه
insipide ژاژ
insipidity بی مزگی · بدمزگی · بیمزگی · بی نمکی · خنکی
insipidness بی مزگی
insist اصرار ورزيدن · اصرار کردن · پافشاری کردن · اصرار ورزیدن · ساجت کردن · مصرانه خواستن
insistence اصرار · پافشاری · سماجت
insistency اصرار · پافشاری
insistent مصرانه · تکراری · مصر · مکرر · گریان
insistently مصرانه
insisting سمج · پافشاری
insititia پرونوس انسیتیتیا · پرونوس ايتاليكا · پرونوس داماسنا
insobriety هرزه خوراکی
insofar تاآنجاکه · در صورتی كه
insolate تابیدن
insolation تابش آفتاب · تشمس · در معرض نور خورشيد · سپیدایی · گرمازدگی
insole کفی کفش
insolence بطر · اهانت · تجاسر · وقاحت · کبر · توهین
insolent باد در سر داشتن · زبان دراز · غد · غراب شدن · متجاسر · مكابره كردن
insolubility ناگذاری
insolubilization نامحلولسازی
insoluble غیر قابل حل
insolvable لاینحل
insolvency اعسار
insolvent محجور · معسر · نادار · ندار
insomnia بیخوابی · کمخوابی · کمخواب
insomniac اینسومنیاک
insouciance سهل انگاري · لاابالی گری
inspect باز دید کردن · بازرسی کردن · تفتیش کردن · تفشیش کردن · دید کردن · سر کشی کردن
inspection باز دید · بازدید · بازرسي · بازرسي ماهي · بازرسي گوشت پسمرگي · بازرسی مواد غذایی
inspector باز رس · بازرس · بازرس اسناد · بازرس منطقی · بازرس کل · مفتش
inspiration الہام ربانی یا الہی · زاییده افکار · وحی · وسوسه · الهام · تلقین
inspire القاء کردن · الہام کردن · انقلابی کردن · استشمام کردن · تلقین کردن · نصحیت کردن
inspired الهامی · القائی
inspirer ملہم
inspirit روح بخشیدن · روح دادن
inspissate غلیظ شدن · غلیظ کردن
inspissated انگشت پیچ · غلیظ · رب
instability بی ثباتی · بی بقائی · بیوفایی · تزلزل · شهوانيت · عدم تعادل
instagram اینستاگرم
instal منصوب نمودن · کار گذاشتن · نصب کردن
install نصب مخصوص · نصب کردن · منصوب نمودن · نصب كردن · کار گذاشتن
installation برنامه خبره نصب چاپگر شبکه · رصد · نصب · کمترین میزان نصب · نصب مخصوص · تاسیسات
installations تاسیساتهای الکتریکی · ادوات كشاورزي · تاسيسات · تجهیزات · لوازم آشپزخانه · ماشينآلات
installed جاگرم کردن · سوار کاری شدن
installer نصب کننده ویندوز
installing نصب
installment قسط · نصب
installments تنجیم
instalment پرداخت قسطی · قسط · هفته واری
instalments اقساط · قسط بندی · قسطی
instance محاکم بدایة · مودر · وهله · پارکه بدایت · مثال · مثلا
instances جسته جسته
instancy آمبولانس
instant جستجوی فوری · حالی که · غذاهای فوری · قهوه فوری · هر دم · در آن واحد
instantaneous عکس فوری · آنی
instantaneousness آنیت
instantizing پیشپختکردن
instantly همان درنك · در حال · فی الحال
instars سنهاي حشره · كرمهاي حشره · لارورهاي كرميشكل · مراحل لاروي · نوزاد حشرات · لاروها
instated جاگرم کردن
instead به جای · در ازاء · در عوض · عوضش
instep پشت پا · مچ پا
instigant مفسد
instigate اغرا کردن · برغالیدن · تیر کردن
instigating سایق · سائق
instigation تحریض · تحریک · اغراء · تحريك · تحریك
instigator مفتن · مفسد · سایق · سائق
instill جایگیر ساختن · پا گذاشتن · فرو کردن · پایمال کردن
instillation چکانش
instinct شعور حیوانی · عقل حیوانی · غریزه · غریزه اصلی · فراست حیوانی
instinctive بازتاب · واکنش
institute انجمن مهندسان برق و الکترونیک · انستیتو · انستیتو انترپرایز آمریکا · انستیتو تکنولوژی جورجیا · انستیتو ملی سرطان ایالات متحده آمریکا · انستیتو پاستور
institutes موسسات ملی بهداشت ایالات متحده آمریکا
institution دفتر یك مؤسسه · موسسه اسمیتسونین · بنگاه · دارالاعانه · مؤسسه · آین
institutional تغذیه سازمانی · تغذيه گروهي
institutions تا سیسات معارفی · موسسههای آموزشی · موسسههای مالی · موسسههای پژوهشی · نهادهاي كمكي · نهادهای آموزشی
institutor بانی
instrons بافتسنجها
instruct آموزاندن · یاد دادن · درس دادن · درس گفتن · دستور دادن · مشاقی کردن
instructed درس گرفتن · مکتب دیده
instructing افادت · افاده
instruction تلقین گرفتن · دراست · ارشاد · دستور العمل · مشاقی · تعلیم
instructions دستور دادن · دستورالعمل های پردازش · معارف
instructive دانش افزا · پر فایده
instructor مشاق · یاد دهنده · اموزگار · معلم · آموزاننده · آموزگار
instructorship معلمی
instrument آلت · تکبد نما · رابط دیجیتالی سازهای موسیقی · ساز بادی · ساز زدن · ساز زهی
instrumental سازی
instrumentalist ساززن · خنياگر · خنیاگر · نوازنده
instrumentality بوسیلۀ
instruments ابزارآلات اندازهگيري · ابزارهای اندازهگیری · ابزارهای جراحی · ابزارهای هواشناسی · ادوات الضرب · ادوات النفخ
insubordinate سرکش · نا فرمان · گردن کش · مقاومتی
insubordination سر پیچی · نافرمانی
insubstantial بی اساسی · بی موضوع
insufferable غیر قابل قبول
insufficiency قلت شیر · نابسندگی · کمی · عدم تکافو · قلت
insufficient غیرکافی · نابسنده · کم بودن · غيركافی
insufflated دمیده
insufflation دمش · دمیدگی
insulana اریاس انسولانا
insular بخشی · تنگ نظر · جزیره ای · تنك نظر · محصور · کوته نظر
insularis ابالوس انسولاریس · بلیسوس انسولاریس
insularity تنك نظری
insulaspis انسولاسپیس
insulating مصالح عایقبندی · تخته عايقسازي · تختههای فیبر
insulation عایقبندی · تفکیك
insulator جدا کننده · عایق کننده · مقره
insulin انسولین
insult اهانة · توهین · دشنام · ذلة · شتیمه · دشنام دادن
insulting افحاش
insuperable شکست ناپذیر · تسخیر ناپذیر · غیر قابل عبور
insupportable تحلم گلداز · تحمل نا پذیر · غیر قابل تحمل · فوق الطاقه · لا یطاق · مالا یطاق
insurance بيمه اجتماعی · بيمه نامه · بيمهكردن · بیمه · بیمه اجتماعی · بیمه بیکاری
insure بیمه کردن · امضاکردن · حتمی کردن · مطمئن ساختن · تضمین کردن · مراقبت کردن در
insured بیمه شونده · بیمه گزار
insurer بیمه گر · بيمه کننده · بيمه گر · متعهد
insurgence طغیان · تمرد · تجاسر · شورش
insurgency تمرد · طغیان · شورش
insurgent اشرار · شورشی · طغیان گر · باغی · متجاسر · پارتیزان
insurmountable شکست ناپذیر · غیر قابل عبور
insurrection برخیزش · قیام · انقلاب · سرکشی · طغیان · شورش
insurrectional شورشی
insurrectionist طغیان گر
insusceptibility عدم تاثر
insusceptible تأثر ناپذیر
intact سربمہر · بکر · دست نخورده
intake دريافت انرژي · دريافت قابل تحمل روزانه · دریافت خوراک · دریافت غذا · دریافت غذایی · دریافت قابل پذیرش روزانه
inte فہم
integer عدد درست · عدد صحیح · چیز درست · آرتوكارپوس انتژر · آرتوكارپوس پليفما · آرتوکارپوس کامپدن
integra آرتوكارپوس انتگرا · آرتوكارپوس انتگريفوليا · آرتوکارپوس هتروفیلوس
integral انتگرال · حساب جامعه · لاینفك · پاك دامن · جامعه
integrality تمامیت · جمع کل
integrant جزء مکمل · متهم
integrated توسعه یکپارچه روستایی · تولید یکپارچه کشاورزی · حفاظت يكپارچه · كنترل يكپارچه آفت · كنترل يكپارچه بيماري · مديريت يكپارچه بيماري
integrating یکپارچگی · انضمام
integration ادغام تکنولوژی · یکپارچهسازی · یکپارچهسازی افقی · یکپارچهسازی اقتصادی · یکپارچهسازی عمودی · ائتلاف
integriceps اوریگاستر انتگریسپس
integrifolia ماكاداميا انتگريفوليا · ماکادامیا ترنیفولیا · آرتوكارپوس انتگرا · آرتوكارپوس انتگريفوليا · آرتوکارپوس هتروفیلوس · پیچ امین الدوله
integrity بی عیبی · تمامیت · تمامیت داده ها · درستی · صحت عمل · واحد
integument پوش · جلد
intel اینتل
intellect ضعیف العقل · فهم · قصیرالعقل · قوه درک · ماورای عقل بشر · باز گشا
intellection تعقل · با شعور · تفهم · نظر
intellects الباب
intellectual تربیت معنوخه · حقوق مالکیت معنوی · روشنفکری · عقلانی · عقلی · اختر ضمیر
intellectualisation تعقل
intellectuality معنویت
intellectualization تعقل
intelligence آگاهی از بازار · ادارۀ اطلاعات · از روی بصیرت · بهداشت رواني · تیزهوشی · خدمات مخفی اطلاعاتی
intelligencer وقایع نویس · وقایع نگار · وقایع نگاری
intelligent ارباب وقوف · اهل وقوف · اژیر · با معرفت · باذکاوت · بافرهنك
intelligently عقلا نه
intelligentsia طبقه تحصیل کرده · طبقه روشنفکر
intelligibility قابليت فهم · قابلیت فهم
intelligible قابل فهم · قریب الفہم
intelsat اینتلست
intemperance زیاده روی · ناپرهیزی · هرزه خوراکی · افراط · بی اعتدالی · نوشيدنی
intemperate زیاده زوی کردن · بی اعتدال
intemperateness افراط
intend آهنگ داشتن · بر آن بودن · بر سر چیزی بودی · بسیجیدن · در صدد بر آمدن · سوء قصد کردن
intended تفریحی · دم پایی · سرپایی · خیراتی
intender عامد
intense زمہریر · سجد · حطمه · سرمای سخت · شجام · شجان
intensely سجیدن · شجودن
intensification تشدید · تقویت اقتصادی · افزایش تولید · تزیید
intensified شدن کردن · مشتد
intensify پرقوت کردن · سخت کردن · گود کردن
intensifying مشدد
intension دلالت ضمنی
intensity شدت نور · شدت چرا · اشتداد · ظرفيت چرا · بارشسنجها · برفسنجها
intensive جنگلداری فشرده · جنگلشناسی فشرده · دامپروری متراکم · زراعت متراکم · زراعت محدود · زراعت مستقل از زمين
intent نیت · مرام · عامد · منظور · قصد
intention انداز · بدنیتی · دخال · قصد · قصد داشتن · منظور
intentional عمدی · تعمدی · تعمد · قصدی
intentionally بالقصد · دانسته · متعمد · تعمد کردن · با انتخاب · با مشورت
intentionaly متعمد
intentions اغراض · شیطان خیال
intents به طور موثر
inter دفن کردن · میانجی گری · مدفون ساختن · مقبره ساختن · دفن كردن · قاب
interaction اثر متقابل · الکترومغناطیس · اندرکنش ضعیف · اندرکنش قوی · برهمکنشی ژن · نیروی هستهای ضعیف
interactive محا وره ای
interbreed پیوند زدن
intercalary اندرجاه · بخشینههای میانجای · مریستم ميانجاي · کبیسه · خمسۀ مسترقه · مندرج
intercalate درج کردن
intercede شفاعت کردن · بستگی داشتن · توسط کردن · وساطت کردن · حکمیت کردن
intercellular کانالهای بین سلولی · آبراهههاي بین سلولي · كانالهاي بینیاختهای · مجاري رزين · مجاري صمغ · کانالهای رزين
intercept حائل شدن
interceptor زهكشهاي اتصالي · زهكشهاي اصلي · زهكشهاي برونريز · زهكشهاي جمعكننده · زهكشهاي حايل · زهكشي تقاطعي
intercession استشفاع · تشفع · شفاعت · پادرمیانی · توسط · پامردی
intercessor بایندان · سفیع · شافع · شفاعت کننده · واسط · مداخله کننده
intercessory شفاعت آمیز
interchain بهم بیوستن
interchange جیف · کد امریکایی برای جابه جایی و تبادل اطلاعات · تبادل · رد و بدل کردن
interchangeability قابلیت تعویض
interchangeable متبادل · مترادف · پ
interchangeableness قابلیت تعویض
intercommunicate مرتبط بودن با
intercommunion ارتباط مشترک · اقدام مشترک
interconnect به هم پیوستگی آفیس مایکرو سافت · زبان نشانه گزاری دستگاه دستی
interconnection تسلسل
intercontinental فرودگاه بین قارهای جرج بوش هیوستون
intercostal بین الاضلاعی
intercourse آمیزش · آمیغ · جماع · لواط · مجالست · مخالطت
intercropping كشت جانشين · کشت درهم ردیفی · زراعت راهرویی · كشت مخلوط پرچيني · كشت منطقهاي · کشت راهرویی
interdependence تقابل
interdependency تقابل
interdependent وابسته
interdict جلوگیری · حکم اداری · بازداشتن · بازداشتن از · قائل نشدن · قدغن
interdiction حکم اداری · جلوگیری
interdisciplinary تحقیق ميانرشتهاي · پژوهش میانرشتهای
interest بشوق آمدن · بهره · بی منفعت · تنز یل دادن · تنزیل کردن · حق الحفاظه
interested ذی نفع ـ ذینفع · شریك المنفعه · صاحب غرض · خویشکام · ذیعلاقه · علاقه دار
interesterification استریشدن
interesting تماشایی · جالب · خوش مزگی · شنیدنی · مزه داشتن · باتماشا
interests اغراض شخصی · اغراض · منافع
interface رابط برنامه نویسی کاربردی · رابط دیجیتالی سازهای موسیقی · رابط سخت افزار · میانجیگر تصویری · نمایش کاربر تلفنی · نمایش کاربر صوتی
interfaces نمایش های سرویس دایرکتوری فعال
interfere تپق زدن · دخالت کردن · متعرض شدن · مداخله کردن · مصادف بودن · پاتوی کفش کسی کردن
interference برهمنهی · تداخل · تداخل امواج · مداخله · دخالت · مداخله آنزيمي
interferential تداخلی
interfering دخیل · مصادف
interferons اینترفرونها
interfix میانوند
intergeneric دورگهگیری بینسردهای · هیبریداسیون بينسردهاي
intergovernmental سازمانهاي چنددولتي
intergrade درجه يا حالت بینا بین
interim موقت · یونیفل · فیمابین · موقتی · درضمن · ضمنأ
interion اندرون
interior داخل · داخله کشور · وزارت کشور ایالات متحده آمریکا · انسی · دکور · قوس داخلی
interiorise داخلی کردن · درونی کردن
interiorize داخلی کردن · درونی کردن
interiorly باطنا · در باطن
interject مداخله کردن
interjection اصوات · حرف ندا · استیضاح · مداخله · ندا · وی
interjections اصوات
interlace درهم پیچیدن · درهم کردن
interlanguage زبان بین المللی
interlard پراکنده کردن
interleaved قالب چند رسانه ای ویندوز مایکروسافت
interleukins اینترلوکینها
interline در وسط سطور دیگر گذاشتن
interlinear بین سطری
interlineation درج پین سطور
interlingua اینترلینگو · اینترلینگوا · زبان ميانجي · زبان میانجی · میانزبان · میانزبان
interlingue اکسیدنتال · بین زبانی
interlock بهم ارتباط داشتن
interlocutor جواب دهنده · طرف صحبت · هم سخن · کلیم · هم صحبت
interloper خاطی · خلافکار · مخل · متجاوز
interlude فاصله · تنوع
interlunar محاقی
intermarriage درون همسری · ازدواج
intermaxillary بین الفکین
intermeddle مداخله کردن
intermeddling تداخل · مداخله
intermedia براکیمریا انترمدیا
intermediary وساطت کردن · مداخله کننده · دلال · وساطت · میانجی
intermediate غذاهای مرطوب واسطه · میزبانهای واسطه · واسطه · فناوري واسطه · فناوری مطلوب · فناوری کمهزینه
intermediation بتوسط · میانجیگری · توسط · وساطت
intermediator مداخله کننده · واسط · وساطت
intermedius استافیلوکوکوس انترمدیوس · دیگلیفوس انترمدیوس
interment دفن · آیین تدفین · تدفین · به خاکسپاری · جنازه
intermezzo تنوع · فاصله
interminable جاود
intermingle ممزوج کردن
intermingling اختلاط
intermission فترت · غیر دائم · فترت تب · بلافاصله · درنگ
intermit نوبت داشتن · نوبت شدن · قطع کردن
intermittence مكث · تاوب
intermittent آبياري متناوب · آبیاری درخواستی · روشنايي تپي · روشنايي نوبتي · روشنايي پيوسته · روشنايي گسيخته
intermix ممزوج کردن
intermixture مخلوط · ترکیب · آمیزه · اختلاط
intermodal ایستگاههای چندگانه
intern انترن · داخل شدن در · کارآموز · کارورز · اهل خانه · مرد خانه
internal اندرونی · حواس باطنی · داخلی · درونسوز · عایدات داخلی · مرش داخلی
internalisation اتحاد
internalise داخلی کردن · درونی کردن
internalization اتحاد
internalize داخلی کردن · درونی کردن
internally دوای خوردنی · از داخل · از درون
international آبهاي درونمرزی بينالمللي · آبهای بینالمللی · آبهای درونبوم بینالمللی · آسیفا · آژانس بینالمللی انرژی · اتحادیه بینالمللی اخترشناسی
internationale انترناسیونال · سرود انترناسیونال
internationalist جنبش انقلابی انترناسیونالیستی
internationalization بينالملليسازي · جهانیسازی
interne انترن · اهل خانه · مرد خانه · مستخدم خانه
internecine کشتار یکدیگر
internet آیآرسی · اتصال اینترنت · اینترنت · اینترنت اشیا · اینترنت اکسپلورر · بانک اطلاعات اینترنتی فیلمها
internodes میانگرهها
internship استاژ · انترنی · دوره انترنی · کارورزی · کارآموزی
internuncio ایلچی یاب
interpellate استیضاح کردن
interpellatingly استیضاحا
interpellation استيضاح · استیضاح · استیضاحا · اصوات · مداخله
interpenetrate از هم گذشتن · پخش شدن · نفوذ کردن · نشت کردن
interpenetration رسوخ · نفوذ
interpersonal علم شیمی · علم کیمیا · کیمیاگری
interphase میانچهر
interplanetary فضا · فضای بیرونی
interplanting كاشت توام · كاشت درهم · محصولات کلشی · کشت درهم
interplay اثر متقابل
interpol اینترپل
interpolate دگرگون کردن · دگرگون شدن
interpolation استیضاح · الحاق · اصوات · مداخله
interpose مداخله کردن · پا میان گذاشتن · حائل شدن
interposition میانجیگری · استیضاح · اصوات · مداخله
interpret پرده پوشی کردن · ترجمه کردن · معنی کردن · تعبیر کردن · تفسیر کردن · مشورت دادن
interpretation تعبیر · تأول · ترجمه · تأویل · گزارش
interpreter تاجران · ترگمان · ترگمان میخواهم · تیلماچی · خواب تعبیر کن · گزارش گر
interpreting مترجمی · معبری · فسر
interpunctella بيد آرد هندي · پلودیا انترپونکتلا
interregional برنامهريزي بينمنطقهاي · برنامهریزی منطقهای
interregnum فترت
interrelatedness خویشاوندی باهم
interrelation مناسبت بین اثنین · خویشاوندی باهم
interrelationship خویشاوندی باهم
interrogate استفہام کردن · استنطاق کردن · سوال کردن · استفسار کردن · پرسیدن
interrogating پرسان · استخبار
interrogation استفهام · استفهاما · علامت سئوال · استفسار · سؤال · استنطاق
interrogative ادوات استفهام · استفهامی · جملۀ استفہامی · پہلوانی
interrogatives ادوات استفهام
interrogator مستنطق · پرسنده · بازپرس · مفتش عقاید · پرسش کننده
interrogatory سوالی · ادوات استفهام
interrow كودپاشي بينرديفي · كودپاشي رديفي · كودپاشي نوار جانبي · نواربندی بذر · کودپاشی نواری
interrupt سلسلۀ سخن را گسیختن · منقطع کردن · منغص کردن · وقفه
interrupta آپرا انتروپتا
interrupted بافاصله · روشنايي تپي · روشنايي نوبتي · روشنايي پيوسته · روشنايي گسيخته · منغص
interrupter مخل
interruption تعطیل موفتی · غیر دائم · گسیختگی · گسستگی · تعلیق · درنگ
intersect تقاطع کردن · عبور کردن
intersectant یکی در میان
intersecting یکی در میان · متقاطع
intersection اشتراک · نقطۀ تقاطع · چهار راه · تقاطع
interseeding بيشبذركاري · بيشبذركاري زمستانه · ميانبذرافشاني · ميانبذركاري · بیشبذرافشانی
intersexuality ميانجنسيتی · نرمادگي كاذب · اختلالات تمایز جنسی
intersowing بيشبذركاري · بيشبذركاري زمستانه · ميانبذرافشاني · ميانبذركاري · بیشبذرافشانی
interspecific دورگهگیری بینگونهای · عقیمی بین گونهای · هیبریداسیون بينگونهاي · رقابت بينگونهاي · رقابت درونگونهاي · رقابت زیستی
intersperse پراکنده کردن
interstate بین ایالتی
interstice سوراخ ریز · برزخ · خلال · فاصله · شکاف
interstices خلل و فرج · تخلخل
interstitial خلالی · فضائی
interstock سازگاري پايه · سازگاری پیوند · ناسازگاري پيوند
interstocks میانپایهها
intertering متعرض
intertidal محیط زیست میانکشندی
intertropical بین المدارین
intertwine درهم بافته شدن · درهم پيچيدن · بهم پیچیدن · درهم پیچیدن
intertwining شاخ درشاخ
interval اثناء · بازه ضربان قلب · برهه · دوره زماني گير انداختن · فاصله دو برهزايي · فاصله دو زایمان
intervals دیردیر · فاصله دار · بسامد برداشت · دفعات برداشت · دفعات برش · وقفههاي برداشت
intervene بكار انداختن · مداخله کردن · حائل شدن
intervening اینترون · حاجز · حائل · میانجیگری
intervention مداخله دولت · قيمتهاي مداخلهاي · قیمتهای کنترلشده · مداخله حكومت · پادرمیانی · دخالت
interventionism تداخل
interventions مداخلات اجنبیه · مداخلات سیاسیه
intervertebral بیماریهای دیسک بینمهرهای · ديسكهاي بينمهرهاي · ستون مهرهای · فروافتادگي ديسك بينمهرهاي · مهرهها · ستون مهرهها
interview اینترویو · مصاحبه · مصاحبه کردن · وصال · دید وباز دید · ملاقات
interviews مصاحبهها
interweave درهم بافتن
interwoven استبرق
intestate بی وصیت
intestinal انسداد روده · بیماریهای رودهای · جذب ناقص رودهای · روده ای · رودوی · سو ء جذب و مادهسازی
intestinalis گاستروفیلوس انتستینالیس
intestine روده · روده باریک · روده بزرگ · روده كوچك · روده کوچک · معاء دقاق
intestines اماله کردن · رودهها · فرث · امعاء · روده · توگرفته
intifada انتفاضه اول
intimacy خصوصیت · دمسازی · صمیمیت · خصوصیت کردن · محرمیت · همرازی
intimate به اطلاع · تألف · دوست صمیمی · محرم ساختن · اخوی مقامی · ارادتمند
intimately الفت گرفتن · صمیمانه
intimation فهم اجمالی · درک اندک · نور کم
intimidate مهار کردن
intimidated دل باخته · شاخ شکسته
intimidation اخافه · تخویف · تشر
into از قوه بفعل آوردن · اماله کردن · بآب انداختن کشتی · باریاب · باریاربی · بحساب آمدن
intolerable تحلم گلداز · تحمل نا پذیر · غیر قابل تحمل
intolerance عدم تحمل · عدم قبول · نابردباری · آلرژیهای غذایی · آنافيلاكسي غذايي · تعصب
intolerant غیور · متعصب
intonate با آواز خواندن
intonation آهنگ جمله
intone با آواز خواندن
intortum دسمودیوم انتورتوم
intoxicant الکل
intoxicants مکیفات
intoxicate متعال ساختن · کیف دادن · مست کردن · بالا بردن
intoxicated بد مست · مست شدن · مخمور · مست · مست شده · مسموم
intoxication بدمستی · سرخوشی · سکر · سرگرانی · توكسيكوز · زهرخوني
intoxicaton مخموری
intracellular مايع برونسلولي · مايع درونسلولي · مایعات بدن
intracellularis لاوسونیا اینتراسلولاریس
intradermal آزمونهاي داخلجلدي · آزمونهای پوستی
intrados قوس داخلی
intramolecular اينترامولكولار اكسيدوردوكتازها · اينترامولكولار ترانسفرازها · اينترامولكولار ليازها · اپيمزارها · راسمازها · فسفوگلوكوموتاز
intramuscular استعمال داخل عضلانی · استعمال داخل وريدي · استعمال زيرجلدي · تزريق داخل عضلاني · تزريق داخل وريدي · تزريق زيرجلدي
intranet اینترنت داخلی
intransigent وفق ناپذير · معاند · یکدنده · تزلزل ناپذیر
intransitive فعل لازم · لازم · بر خوردن
intraradices گلوموس انترارادیسس
intraspecific دورگهگیری درونگونهای · هیبریداسیون درونگونهاي · رقابت بينگونهاي · رقابت درونگونهاي · رقابت زیستی
intravenous استعمال داخل عضلانی · استعمال داخل وريدي · استعمال زيرجلدي · تزريق داخل عضلاني · تزريق داخل وريدي · تزريق زيرجلدي
intrenchement سنکر دار
intrenchment سنگربندی
intrenchments سنگر بندی
intrepid آهن دل · باسل · غشمشم · فاتڭ · آهینن جگر · بی باك ـ بیباك
intrepidity آهن دلی · بی پروایی · باس · بی باکی
intrepidly بی باکانه · دلیرانه
intricacy تودرتویی · درهمی · ریزه کاری · پیچیدگی
intricate گره دار · بفرنج کردن · معضلات · پرگره · ژولیدن · گره باز کردن
intrigant دسیسه کار
intrigue انتریگ · شیفته کردن · موشك دوانی · کلك بازی · برای کسی گربه رقصاندن · دسیسه
intriguer کلك باز
intrigues پشت هم اند زی · پشت هم انداختن · تمحل
intriguing تمحل · فتنه الگیز
intrinsic باطنی
intrinsically فی حد ذاته
introduce بمیان آوردن · شاف کردن · شناساندن · شناسانیدن · معرفی کردن · براه انداختن
introduced ارقام واردشده · نژادهای واردشده · ارقام بیگانه · متداخل · واریتههای معرفيشده · نژادهای بیگانه
introducer معرف
introduction ادخال · معرفی · معرفی جانور · ورود جانور · ورود گیاه · پیشدرآمد
introductory ديباچه اى · مقدماتی · پیشقدمی
introgression تداخل ژنها
introit دخول
intromission مواد الحاقی · معارضه · حلول
intromit داخل کردن
intron اینترون
introspect درخود فرورفتن
introversion درونگرایی
introvert غلاف کردن
intrude سرزده آمدن · موی دماغ کسی شدن · سرزه داخل شدن
intruder تخته پوست انداز · راشن · خاطی · خلافکار · ایرمان · سر خر
intrudingly سرزده · سرزه داخل شدن · سرزده آمدن
intrusion پادرازی · غصب · هجوم
intrusive پادرازی کرد ن · تخته پوست انداز
intrusively سرزده
intrusiveness فضولی
intrust محرمانه گفتن
intrusted تولی
intrusting تفویض
intsia انتزیا · ساج بورنئو
intubate لوله گذاردن در
intuit دستور دادن
intuition اشراق · درک مستقیم · دریافت ناگهانی · شهود · کشف · فراست
intumesce بالا آمدن
intussusception بيماري سلياك · بیماریهای رودهای · درخودرفتگي · نشانگان سلياك
intybus سیکوریوم انتیبوس · کاسنی
inuit آلاسکا
inuktitut اینوکتیتوت
inula اینولا · اینولا ویسکوزا · راسن
inulin اینولین
inunct روغن ساختن
inundate با سیل پوشاندن · غرق کردن · مستغرق شدن
inundated سبل گرفتن
inundation آبروبی · سیلها · طغیان آب · سيلاب
inupiaq اینوپیک
inured گرگ باران دیده
inurement پینه خوردگی
invade تاخت آوردن
invadens راستروکوکوس انوادنس
invaginate غلاف کردن · قلاب شدن
invagination تغلق · ایلاووس
invalid بی اعتبار · زبان نامشخص یا نامعتبر · غیر معتبر · نامعتبر · باطل · بیمه درمانی
invalidate خنثی کردن · لغو کردن
invalidating مبطل
invalidity بطلان · بی اعتباری · عدم اعتبار
invalidness عدم اعتبار · بطلان
invaluble بی قیمت
invariable غیر قابل صرف · غیر منصرف · ثابت
invariably همیشه
invariant یکسان · ثابت
invasion تاخت و تاراج · تعرض · تهاجم · حمله يا ناخت وناز مغول · هجوم · الغار
invective طعن · پرخاش · زاج
inveigh دکلمه کردن
inveiglement فریفتگی
invent اختراع کردن · چاپ زدن · تاسیس کردن · احداث کردن · تنظیم کردن · جفت کردن
invented من درآوردی · نو آورده · نو آورد · مخترع
invention اختراع · ابداع · غباد · نو آورد · احداث · مخترع
inventions مستحد ثات · مولدات
inventive اختراع کننده · اختراعی
inventiveness دهاء · قدرت خلاق · قوه ابتکار · نبوغ
inventor مخترع · سر چشمه دار · کاشف · واجد · بانی · مبدع
inventories آماربرداریهای جنگلی · فهرستهاي اموال · بررسیها · صورت نویس
inventory سیاهه کردن · صورت موچودی · فهرست موجودی · موجودى کالا · فہرس · فہرست
inverness اینورنس
inverse برگشته · قیاس بعکس · معکوس · وارونه · برعکس
inversely مخروطی معکوس
inversion برگرداندگی · تقلیب · وارونگی دما · برگشتگی · قلب مطلب
invert قلب کردن · معکوس کردن · مقدم مؤخر کردن · نگون کردن · وارونه کردن · واژگون کردن
invertase اینورتاز · ساكاراز · فروکتوفورانوزیداز
invertebrate بدون ستون فقرات · بی عزم · بی مهره · حیوانات غیر ذیفقار · غیر ذیفقار · نااستوار
invertebrates بیمهرگان · بافت همبندی · بافت پیوندی · حیوانات غیر ذیفقار · پارانشيم بيمهرگان
inverted زیر وروشدن · نگون · واژ گون · واژ گونی · واژگونه · مقلوب
inverter سرمايه گذار
inverting تقلیب
invest سرمايه گذاری کردن · سرمایه گذاشتن · پوشانیدن · پوشاندن · هدیه دادن · قدرت دادن
invested مختار
investigate تجسس کردن · تحقیق کردن · رسیدگی کردن · وارسی کردن · استقصا کردن · باز دید کردن
investigates متجسس
investigating متفحص
investigation استبصار · افتقاد · سیاسآی · غوررسی · افبیآی · باز خواست
investigations تفحص کردن
investigator بازجو · پژوهنده · کاراگاه · خبر جو · کاونده · متجسس
investiture توجیه · جلوس
investment بيمه سرمايهگذاري · ترويج سرمايهگذاي · سرمايهگذاری مجدد · سرمایه گذاری · سرمایهگذاری · سرمایهگذاری خارجی
investor سرمایه گذار · سرمايه گذار
inveterate سر سخت · کینه آمیز · مثبت · ریشه دار
invicta سولنوپسیس انویکتا
invidia حسد · رشک · حسادت
invidious حسود
invigorate جان بخشیدن · احیاء کردن · جان دادن · قوه دادن · چالاک شدن · قوت دادن
invigorating قوت بخش · قوت دار · مقوی
invigoration زندگانی
invincibility تسخیر ناپذیری · شکست ناپذیری
invincible لجلاج · شکست ناپذیر
inviolability تنزیه · مصونیت · تنزه
inviolable تجزیه ناپذیر · رسوخ ناپذیر · مصون · بست
inviolate بکر
invisible آن سوی نامرئی · عالم الغیب · عالم غیب · عالم معنی · غیب · غیب دان
invitation جلب · دعوت · دعوت نامه · رقعۀ دعوت · ورقۀ دعوت · دعاء
invitations دعوت
invite دعوت كردن · دعوت کردن · فراخواندن · وعده گرفتن · مہمان كردن · طلبیدن
invited دعوت داشتن · مدعو · وعده داشتن · خواند گان · طلبیده · موعود
inviting کشنده
invocation دعاگویی · ذکر حق · ذکر خدا · دعاء
invoice صورت کردن · بیجك · سیاهه · قائمه · قبض · صورت حساب
invoke به التماس خواستن · دعا کردن به · کمك خواستن
involuntarily بی اختیار انه · بی اختیار خندیدن
involuntary بی اختیار · حرکت غیر ارادی · عضلۀ غیر ارادیه · غیر اختیاری · غیر ارادی · بی اختیار انه
involute پیچدار
involution پیچ عبارت · لف و نشر · تودرتویی · ریزه کاری · پیچیدگی
involve دوچار کردن · مستلزم بودن · در بر گرفتن · وابسته بودن به · نیازمند بودن · ایجاب کردن
involved دست درکار · بغرنج · مبتلا · مبتلا شدن · پیچیده
involvement درگیرشدن اجتماعی · مشاركت جامعه · مشارکت · رابطه نامشروع
involving مستلزم · بی خرج · خسارت آمیز · بی دردسر
invulnerable زخم ناپذیر · رویین تن
inward باطنی · امده · بطرف · تویی · حلول داخلی · داخل
inwardly بدباطن · بدلم افتاد · خوش باطن · کور دل · باطنا · در باطن
inwards امده · بطرف · داخلی رسیده · در توی · دم دست · با امتیاز
inwintering دامپروری در زمستان · دامپروری طی زمستان · دامپروری زمستانه
inwrought جبلی
io طاووس
iodamoeba ایودامبا
iodides یدیدها
iodin ید
iodine ططورید · ید
iodoform یدوفرم · ترکیبات آلی ید
iodophors یدوفورها
ion آیون ایلیچسکو · تبادل یون · ظرفیت تبادل یون · غلظت يون هيدروژن · موازنه يوني · کروماتوگرافی تبادل یون
ionantha ساینتپولیا آیونانتا
ionesco اوژن یونسکو
ionia ایونیا · یونان
ionic تبادل یون · موازنه يوني
ionization یونش
ionizing تابش یونساز
ionophores منافذ یونی
ionosphere یون کره · یونکره
ions یونها
iota ذره · تکه · پاره
iowa آی تی بی اس · آیووا · ایوا · دانشگاه آیووا · دانشگاه آیووای شمالی · دانشگاه ایالتی آیووا
ioxynil ایوکسینیل
ip آیپی موبایل · اطلاعرسانی · صدا روی پروتکل اینترنت · علوم اطلاعرسانی · نشانی پروتکل اینترنتی · علوم اطلاعات
ipanema ایپانما
ipecacuanha سفلیس ایپکاکوانا · شربت اپیکا · پسيكوتريا ايپكاكوانا
ipecae ابیکایین · اپیکا
iphigeneia ایفیگنیا
iphone آیفون
ipil انتزیا · ساج بورنئو
ipm مديريت يكپارچه بيماري · مدیریت یکپارچه آفت
ipod آیپاد
ipof در حقيقت
ipomea جنس نیلوفر · ایپومئا
ipomoea اسفناج آبي · ايپومئا بيلوبا · ايپومئا رپتانس · ايپومئا فيستولوزا · ايپومئا نيل · ايپومئا هدراسئا
ipomopsis ایپوموپسیس
iprodione ایپرودیون
ips ايپس اروسوس · ایپس · ایپس آوولسوس · ایپس آکومیناتوس · ایپس تیپوگرافوس · ایپس سمبرائه
ipsilon آگروتیس اپسیلون
ipv هرپسویروس گاوی
iq ضریب هوشی
iqbal اقبال لاهوری
ira برآشفتگی · غیظ
iraj ایرج افشار · ایرج میرزا · ایرج کابلی
iran آشوریان ایران · آکادمی ملی المپیک و پارالمپیک ایران · ارتش جمهوری اسلامی ایران · استانهای ایران · اقتصاد ایران · انجمن فیزیک ایران
irancell ایرانسل
iranian اشغال سفارت ایران در لندن · انجمن پزشکی ایرانیان آمریکا · ایرانشناسی · ایرانی · ایرانی باستان · ایرانی میانه
iranians ارامنه ایران · جامعه علمی ایرانیان در ژاپن · فهرست مشاهیر ایرانی
iranica دانشنامه ایرانیکا
iranshahr ایرانشهر
iraq جمهوري عراق · حزب دموکرات کردستان عراق · حزب کمونیست کارگری چپ عراق · عراق · عێراق · فیصل اول
iraqi دینار عراق · عراقی
iraqis فهرست مشاهیر عراق
iraqs عراقین
irascibility تند خویی · زود خشمی · صفرا · طحال
irascible زود خشم · زود غضب · آتشی مزاج · سرتیز
irate خشمگین · عصبانی · خشمناک
irbid اربد
ire برآشفتگی · خشم · غیظ
ireful خشمگین
ireland ایرلند · ایرلند شمالی · جزیره ایرلند · جمهوری ایرلند · كشور ايرلند
irene ایرنه
irenic صلح آمیز
irfan عرفان
irgun سازمان نظامی ملی در سرزمین اسرائیل
irian ايريان بارات · ايريان غربي · ایریان جایا
iridaceae ایریداسه · زنبقیان
iridescence شیری رنگی
iridescent قوس قزحی · جوانه زده
iridium ایریدیم
iridoids آیریدوییدها · سكوييريدوييدها
iridomyrmex آيريدوميرمكس هوميليس · آیریدومیرمکس · لینهپیتما هومیله
iridoviridae آيريدوويروس · آیریدوویریده
iridovirus آيريدوويروس · آیریدوویریده
iris ایرسا · ایریس · جنس زنبق · رنڭ کمان · زنبق · زنبقها
irises جنس زنبق · زنبقها · ایریس
irish آیرلندی · ايرلندى · ایرلندی · ایرلندی باستان · ایرلندی میانه · دریای ایرلند
irishwoman ایرلندی
iritis ورم عنیه
irk بی میل بودن · خسته شدن
irksome کسل کننده · رنجش آور
irkutsk استان ایرکوتسک · ایرکوتسک · وقت ایرکوتسک · وقت تابستانی ایرکوتسک · وقت عادی ایرکوتسک
iroko بلوط آفريقايي · ساج آفريقايي · کلوروفورا اکسلسا
iron آمن ساخته · آهن · آهن جامه · آهن ذوب کن · آهن ریز · آهن ریزی
ironclad آهنپوش · زره پوش
ironer اتوگر · اوتو کش
ironic طعنه ای · طعنه آمیز
ironical طعنه آمیز · طعنه ای
ironically بطعنه · مستہزیانه
ironing اوتو کشی
ironmonger چیلانگر
ironmongery آهن آلات
irons جرمی آیرونز · زنجیر کردن · چاقو · کارد · زنجیر · خنجر
ironsmith حداد · آهنگر
ironstone آهن خام · سنك آمن · سنك آهن
ironware چیلان · آهن آلات · آهن الات · ظروف آهنی
ironwood دمیر آغاجی · انتزیا · ساج بورنئو
ironwork آهن ساخته · آهن جامه
ironworks آهنگر خانه
ironwort علف فورباغه · علف قورباغه · موسك
irony طعنه · تجاهل العارف · طنز
iroquoian زبان ایروکوایی
irq وقفه
irradiant شعاع افگن
irradiate درخشان کردن · شعاع افگندن
irradiated غذاهای پرتوداده
irradiation تابشدهی · تابشدهی فرابنفش · تابشدهی پرتو ایکس · تابشدهی گاما · رادیو تراپی · پرتو درمانی
irrational جذر اصم · عدد اصم · غیر ذوی العقول · غیر عقلانی · غیر معقول · نامعقول
irrationality کم عقلی
irreality عدم حقیقت · عدم واقعیت
irreconcilable التیام ناپذیر · متضاد
irrecoverable برنگشتنی · سوخت شدن · غیر ممکن الوصول · لاوصول
irredeemable بیعوض · جبران ناپذیر
irredenta جبران نشده
irreducible غیر قابل تبدیل · غیر قابل تحویل
irreflexive بى پروا
irrefrangible غیر قابل انکسار · غیر قابل نقض
irrefutable بدون مباحثه
irregular بی نوبت · بیقاعده · تودههاي جنگلي نامنظم · جمع مکثر · غیر منتظم · غیرمعین
irregulare هوردئوم ایرگولار · پیتیوم ایرگولار · جو حبشي
irregularity بیقاعدگی · بی انضباطی · بیرسمی · خلاف قاعده · ناهمواری · بی ترتیبی
irregularly بر خلاف قاعده
irrelevant نامربوط · بیربط
irreligion لامذهبی
irreligious بی ایمان · لامذهب · بدآلین · بدمذهب · بدکیش · بی دیا نت
irremdiable بی علاج
irremediable بیدرمان · درد بی درمان · لاعلاج · علاج ناپذیر
irreparable جبران ناپذیر
irreplaceable بیعوض
irreproachable غیر قابل توبیخ
irresistibility مقاومت ناپذیری
irresistible دشمن سخت · زور آور · فوه جابره · قوه مجبره · پولادی ـ پولادین · پولاد چنك
irresistibleness مقاومت ناپذیری
irreso وسواسی
irresolute بی همت · متردد · مذبذب · وسواس پیدا کردن · دو دل · دو دله
irresolution بی همتی · دهن بینی · تردید رأی · دو دلی · وسواس
irrespective صرف نظر از
irresponsibility عدم مسولیت
irretrievable جبران ناپذیر · خانه خراب شدن
irreverence عدم احترام · هتک حرمت
irreversible غیر قابل نقض
irrevocable رد نکردنی · غیر قابل رد · مهلک · بیدرمان
irridenta جبران نشده
irrigable آبخور
irrigate آبیاری کردن · بسانیدن · مشروب کردن · اسقاء کردن · آب دادن
irrigated برنج آبی · خاکهای آبی · زراعت آبی · زمین آبی
irrigateddrenched سیراب
irrigation آب آبیاری · آب بها · آبياري افشانهاي · آبياري متناوب · آبياري نشتي · آبياري گرانشی
irrigator آبیار
irritability قابلیت تخرش · بی حوصلگی · قابلیت تحریک · کج خلقی
irritable قابل تخرش · بی حوصله · سرتیز
irritans شاخمگسها · ليپروزيا ايريتانس · هماتوبیا ایریتانس · هیدروتئا ایریتانس
irritant محرک
irritate خراش دادن · رنجانیدن · قہره کردن · رنجاندن · خشمگین کردن · عصبانی کردن
irritated ساخط · رنجیدن
irritating برخورنده · رنجش آمیز · طاعون زده · پر دردسر · پرزحمت
irritation اغضاب · تخرش · رنجش مختصر · پیکه · انگیزش · منبت کاری
irrupt فوران کردن
irruption ظهور · شیوع · بروز
irruptive متہاجم
irréversible برگشتناپذیر
irvin اروین یالوم
irving ایروینگ · ایروینگ برلین · واشنگتن ایروینگ
irwin استیو ایروین
iryanthera ایریانترا · ایریانترا هوستمانیای
irán ایران کاستیلو
irène ایرن ژولیو کوری
is آب از دستش نمی چگد · آب از سر من گذشته است · آدم از گر ماخفه میشود · آفتاب آمد دلیل آفتاب · آفتاب روی آن می افتد · آنگونه که هست
isaac آیزاک آسیموف · آیزاک آلبنیس · آیزاک نیوتن · اسحاق · اسحاق ـ اسحق · ایزاک بابل
isabel ایزابل آلنده
isaea ديگليفوس ايزهآ · دیگلیفوس ایزئا
isagogic ديباچه اى
isaiah اشعیا
isaria ایزاریا
isariopsis ايزاريوپسيس گريسئولا · ايزاريوپسيس · فئوییزاریوپسیس · فئوییزاریوپسیس گریسئولا
isarithm هم چند
isatis ایزاتیس · ایزاتیس تنکتوریا · وسمه · سڭ روباه
iscariot یهودا اسخریوطی · یہودای اسخریوطی
ischaemia ایسکمی · کم خونی موضعی
ischaemum آندروپوگون ايسكموم · ایسکموم · ایسکموم اندیکوم · بوتریوکلوآ ایسکموم · چمن گرهريش باتيكي
ischemia ایسکمی · کم خونی موضعی
ischiadic ورکی
ischial ورک · ورکی
ischiatic ورکی
ischii ورک
ischium عظم ورك · ورك · استخوان تهيگاه · استخوان شرمگاهي · استخوان نشيمنگاه · ورک
ischnopsyllidae ایشنوپسیلیده
isdn خدمات مجتمع شبکه رقمی
iseilema ایسیلما
isfahan آتشگاه اصفهان · استان اصفهان · دانشگاه اصفهان · دانشگاه صنعتی اصفهان · دانشگاه هنر اصفهان · اصفهان
isfara اسفره
isha نماز عشا
ishiguro کازوئو ایشیگورو
ishikariensis تیفولا ایشیکاریانسیس
ishmael اسماعیل · اسمعیل · کشتی شکسته
ishtar ایشتار
isinglass سنك طلق · میکا · غراء · سريشم ماهي · ژلاتین
isis ایسیس · داعش
isizulu ناتالی
iskanda اسکندرون
iskandar سلطان اسکندر پراک
islam اسلام · دائرهالمعارف پزشكي اسلام و ايران · سنی · شیعه
islamabad اسلامآباد
islambouli خالد اسلامبولی
islamic اتحادیه محاکم شریعت اسلامی سومالی · ارتش جمهوری اسلامی ایران · اسلامی · ایرنا · بنیادگرایی اسلامی · تقویم هجری قمری
islamism اسلامگرایی · اسلامیت
islamist اسلامگرا
islamite اسلامی · مسلمانی
islamitic اسلامی · مسلمانی
islamitish اسلامی · مسلمانی
islamofascism فاشیسم اسلامی
islamophobia اسلامستیزی · اسلامهراسی
island آبخوست · آداک · اداك · استاتن آیلند · بوبیان · جزایر آسنسیون
islander جزیره نشین
islandica آرکتیکا ایسلندیکا
islands آنتیل هلند · آنگادا · تورتولا · جزائر · جزاير اركني · جزاير اليس
islas جزایر فالکلند
isle جزیره من · جزیره کوچک · جزیرک مان · جزیرۀ مرد · پارک ملی آیل رویال · تاسمانی
isles جزیرکهای بریتانیا · جزائر
islet جزیرۀ کوچك · جزیره کوچک · جزیره
islets جزایر لانگرهانس
ism سیستم عملی · فلسفه · اصول
ismail اسماعیل سامانی · اسماعیل هنیه · اسماعیل کاداره · اسماعیلخان · شاه اسماعیل اول · شاه اسماعیل دوم
ismaili اسماعیلیان
ismailism اسماعیلیان
ismailli اسماعیللی
ismara ایسماروس
ismene ایسمنه
ismoil قله اسماعیل سامانی
isoamylase ایزوآمیلاز
isobar هم فشار
isobilateral دوجانبه
isobutanoic ایزوبوتیریک اسید
isobutyric اسید بوتيريك · ايزوبوتيريك اسيد · بوتانوييك اسيد · بوتیریک اسید · ایزوبوتیریک اسید
isocaproic اسید هگزانوييك · ايزوكاپروييك اسيد · كاپروييك اسيد · هگزانوییک اسید
isoceles متساوی الساقین · مثلث متساوی الساقین
isocitrate ایزوستیرات دهیدوژناز · ایزوستیرات لیاز
isoelectric نقطه ایزوالکتریک · کانونیدگی ایزوالکتریک
isoenzymes ايزوزيمها · ایزوآنزیمها
isofenphos ایزوفنفوس
isoflavones آپيژنین · ايزوفلاونها · بيوفلاونوييدها · سيليمارين · فرمونونتين · فلاونها
isoflurane ایزوفلوران
isoglucose ايزومروز · ايزوگلوكوز · شربت ذرت فروکتوزبالا
isogonal متساوی الزوایا
isogram هم چند
isolate زبان تکخانواده
isolated ایزوله · متفرد · مفرد · معطل · لات ولوت · کلاه فرنگی
isolates ایزولههای پروتئینی
isolation تفرد · تفرید · جداسازی · فنون جداسازی · انفراد · تفکیك
isolationism پيروى از سياست انزوا
isolator مفرد
isoleucine ایزولوسین
isomaltose ايزومالتوز · مالتوز
isomer هم ترکیب · هم فرمول · هم پاره
isomerase فسفوگلوكوز ايزومراز
isomerases ایزومرازها · اينترامولكولار اكسيدوردوكتازها · اينترامولكولار ترانسفرازها · اينترامولكولار ليازها · اپيمزارها · راسمازها
isomeric متساوی الترکیب
isomerization ایزومریزاسیون · همپارش
isomerose ايزومروز · ايزوگلوكوز · شربت ذرت فروکتوزبالا
isometric ایزومتری
isometropia هم دیدی
isonade ایسناده
isoniazid ايزونيازيد · باکتریکشها · داروهاي ضد باكتريايي
isonomy مساوات
isoperimetrical متساوی المحیط
isopleth هم چند
isopod برابر پای
isopoda ایزوپودا · جورپاییان
isoprene ايزوپرن · ایزوپرنوییدها
isoprenoids ایزوپرنوییدها · ايزوپرن
isopropyl ايزوپروپيل كلروكربونيلات · کلرپروفام
isoproturon ایزوپروتورون
isoptera ایزوپترا · جوربالان · جوربالیان · موريانهها · مورچههاي سفيد
isospora ایزوسپورا · ایزوسپورا سوییس
isotonic متساوی الصوت
isotope آنالیز ایزوتوپ · ایزوتوپ · رديابهاي پرتوزا · نشاندارسازی ايزوتوپ · همسان · تقطير جزء به جزء ايزوتوپي
isotopes ايزوتوپهاي راديواكتيو · ايزوتوپهاي طبيعي · ایزوتوپها · نوكليدهاي راديواكتيو · رادیوایزوتوپها
isotricha ايزوتريكا · تتراهيمنا · داسيتريكا · هولوتریکیا
isotropic همان
isotropy تقارن · همسانی
isoxaben ایزوکسابن
isozaki آراتا ایسوزاکی
isozymes ايزوزيمها · ایزوآنزیمها
israel آموزش عالی در اسرائیل · آژانس یهود · اسرائیل · بنی اسرائیل · تاریخ اسرائیل · دانشگاه آزاد اسرائیل
israeli اسرائیلی · شقل جدید اسرائیل · نیروی دریایی ارتش اسرائیل · نیروی هوایی ارتش اسرائیل
israelian اسرائیلی
israelite کلیمی · عبرى · اسرائیلی
israelites بنی اسرائیل
issa کوبایاشی ایسا
issachar یساکار
issas ايساس · جمهوري جيبوتي · سرزمين آفارس و ايساس · سرزمين سومالي فرانسوي · سرزمين فرانسوي آفارس و ايساس · جیبوتی
isscaap گروههای ایسکاپ گونه
issuance صدور · انفاذ · انتشار · بروز
issue داغ نخود · سرانجام · سود ویژه · برآمد · حکم دادن · رواج دادن
issued صادر
issueless بی اولاد · بی فرزند
issues صادرکننده
issuing اصدار · دامعه · انتشار · صدور
issus نبرد ایسوس
issyk استان ایسیککل · ایسیک کول
istambul استانبول
istanbul استانبول · ایستانبول
isthmus باریکه · برزخ · تنگه خالی · تنگۀ خاکی · مکزیک
istiqlal حزب استقلال
istle آگاو لیکهگوییلا · ايستل
istria سلونیا · اسلوونی
isurus ایزوروس
it آدم از گر ماخفه میشود · آشتی دادن · آفتاب آمد دلیل آفتاب · آفتاب روی آن می افتد · آنرا بده بمن · آنگونه که هست
itaconic اسید ايتاكونيك · ایتاکونیک اسید
itajara اپینفلوس · پروميكروپس ايتاجارا
italian ايتاليايى · ايتاليايی · ایتالوی · ایتالیائی · ایتالیایی · جاورس
italic ایتالی باستان · مورب
italica ارزن آلماني · ارزن ايتاليايي · ارزن بوئري · ارزن دمروباهي · ارزن سيبريهاي · ارزن فرانسوي
italicum پنیسیلیوم ایتالیکوم · تلخه ايتاليايي · لوليوم ايتاليكوم · هیبریدرم مولتیفلورا
italo ایتالو کالوینو
italy ایتالیا · فهرست ناحیههای ایتالیا · ویکتور امانوئل دوم · جمهوري ايتاليا · ونیز · جنگ جهانی یكم
itch حکه · خارش · خارش هفتساله · خارش کردن · خاریدن · خنش
itches سرم میخارد
itching ابنك · خنش · خارخار
itchy خارش دار
item قلم بقلم · مورد آوت لوک · مورد تقویم · مورد ثبت پیشآمد · مورد مخاطب · مورد پیام
itemisation سیاهه برداری
itemization سیاهه برداری
items اقلام · قلم بقلم
iterate دوباره گفتن · تکرار کردن
iteration بازگو · تکرار
iterrupting میان الفاظ شریف
itinerant سیار · دوره گرد · کولی
itinerary برنامه سفر · سفر نامه · سفرنامه · جریان معمولی · خط سبر · سیاحت نامه
itinerate سیار بودن
itonididae ايتونيديده · ريزپشههاي گال · مازوپشهها · مازوپشگان
its انبره · با مسمی · بی مسمی · جامعه باز و دشمنان آن · درغم · زین برڭ
itself دروغ درآمدن · فی نفس الامر · خودش · ماهیت · نفس
itunes آیتونز
itzhak ایتزهاک پرلمان
iv اسکندر چهارم · بلاش چهارم · بهرام چهارم · تئودریک چهارم · داوید چهارم · شارل چهارم
ivan ایوان آلکساندروویچ گانچاروف · ایوان الکسیویچ بونین · ایوان پتروویچ پاولف · ایوان
ivana ایوانا برلیچ مژورانیچ
ivanković برانکو ایوانکوویچ
ive جوناتان آیو
ivermectin ایورمکتین
ivins مارشا آیوینز
ivorensis ترمینالیا ایورنسیس
ivory برج عاج · دندان فیل · رنگ عاج · عاج · پیلسته · گوشه خلوت
ivy آیوی لیگ · سماق سمی · لیگ آیوی عمومی · پاپتیال · پاپيتال · پاپیتال
iwis بطور محرز
iwo ایو جیما · نبرد ایو جیما
ix شارل نهم · لویی نهم
ixia ایکسیا
ixion ایکسیون
ixocarpa فیزالیس ایکسوکارپا
ixodes ايگزودس دامينياي · ایگزودس · ایگزودس اسکاپولاریس · ایگزودس ریسینوس · ایگزودس هولوسیکلوس
ixodidae ایکسودیده · سختکنگان
ixophorus اروكلوآ يونيستوس · ایکسوفوروس · ایکسوفوروس یونیستوس
ixora ایکسورا
iyar ایار
izan اذان گفتن
izanagi ایزاناگی
izanami ایزانامی
izeh ایذه
izhevsk ایژوسک
izle خاكه زغال نيمسوز · شعله
izmir ازمیر
izumi ایزی
izutsu توشی هیکو ایزوتسو
izzy ایزی
iğdır استان ایگدیر
Dictionary data from PanLex , licensed CC0 1.0 . Persian (pes-000) expressions joined to English glosses through shared PanLex meaning ids, senses ranked by the number of corroborating meaning groups, glosses longer than 6 words dropped, and an English-to-Persian index added.